وقتي به خانه مي آمد ، من ديگر حق نداشتم كار كنم بچه را عوض مي كرد ، شير برايش درست مي كرد ؛سفره را مي انداخت و جمع مي كرد ، پابه پاي من مي نشست ، لباس ها را مي شست ، پهن مي كرد ، خشك مي كرد و جمع مي كرد آن قدر محبت به پاي زندگي مي ريخت كه هميشه به او مي گفتم : درسته كه كم مي آيي خانه ؛ ولي من تا محبت هاي تو را جمع كنم ، براي يك ماه ديگر وقت دارم ؛نگاهم مي كرد و مي گفت : تو بيش تر از اين ها به گردن من حق داري يك بار هم گفت : من زودتر از جنگ تمام مي شوم و گرنه ، بعد از جنگ به تو نشان مي دادم تمام اين روزها را چه طور جبران مي كردم همسر شهید حاج ابراهیم همت 😍 ‌╭┅── ─ ┅╮   @gholch 🌹 ╰┅── ─ ┅╯