شهریور است و شمعدانی ها خبر دارند حتی پرستوها همه قصد سفر دارند گویی تمام قاصدک ها نغمه می خوانند چون بچه گنجشکان که شوق بال و پر دارند شهریور است و عاشقان تاصبح بیدارند تا پرده از یک عشق ناب تازه بردارند در کافه شعرخلوتِ یک عصر بارانی فنجانی از لبخند و صدها شعر تر دارند اما میان غربت این شهر درد آلود یک عده چون من حرف هایی مختصر دارند اصلا چه فرقی می کند پاییز باشد یا... وقتی تمام فصل ها چشمان تر دارند @golchine_sher