🌱 (شهر ظهور)🌱 ا••••••••• 👈قسمت چهارم ا••••••••• دوچرخه🚲 لبخند😊 زد و گفت: «بله که سراغ دارم . تو باید شهرظهور رو ببینی». این کلمه به گوش 👂کاوه آشنا بود. حس کرد که این اسم را در جلسات دعای ندبه 🤲شنیده است. کاوه سوار بر دوچرخه رویایی اش از میان ابرها☁️☁️ می گذشت و پیش می رفت، تا اینکه پس از مدتی به شهری سرسبز 🌳🌲و خوش آب و هوا رسیدند که در میان کوههایی 🏔⛰سربه فلک کشیده، پنهان شده بود. دوچرخه🚲 در یک چشم برهم زدن روی زمین🌎 فرود آمد و به کاوه گفت: «اینم همون جایی که آرزوشو داشتی». کاوه زیرلب با خودش نام شهر را تکرار کرد و از دوچرخه و پرسید: «چرا به اینجا میگن شهر ظهور؟ دوچرخه که می دانست کاوه در دعای ندبه 🤲چیزهای زیادی از امام زمان عليه السلام✨ یاد گرفته، به او گفت: «کاوه من و تو به آینده سفر کردیم، به زمان بعد ازظهور. یادته جمعه ها تو دعای ندبه 🤲چی خوندی؟» ادامه دارد.... •┈••✾❀✿💙✿❀✾••┈• 📚 ❃🪴 ❃🌿❃🪴❃ واتساپ https://chat.whatsapp.com/IW9bWbjxsd6Hc9M52zpFt5 ❃🪴 ❃🌿❃🪴❃ تلگرام https://t.me/golhayeentezar ❃🪴 ❃🌿❃🪴❃ ایتا https://eitaa.com/golhayeentezar