🌱(شهر ظهور)🌱 •••••••• قسمت دهم •••••••• پسر👦 با اینکه عجله زیادی برای رفتن به شهربازی🎢 داشت، اما باز هم دوست داشت از آقای مهربان شهرشان تعريف کند؛ برای همین از صف کوتاه شهربازی🎡 بیرون آمد و گفت: «حالا که تازه به اینجا اومدی بذار یه کم برات از شهرمون بگم. اینجا همه می تونن از امکانات شهراستفاده کنن، شهرما با اومدن آقای مهربون خیلی فرق کرده. اینها که می بینی، کوچیک ترین کارای خوب آقاست!» بعد هم به داخل صف برگشت و در حال راه رفتن گفت: «اگه میخوای بیشتر با شهرما آشنا بشی، بهتره بقیه شهر رو هم ببینی». •┈┈••✾•🥀•✾••┈┈• ادامه دارد... 🌋🌋🌋 `` واتساپ https://chat.whatsapp.com/IW9bWbjxsd6Hc9M52zpFt5 ````` 🌋🌋🌋 `` تلگرام https://t.me/golhayeentezar `` 🌋🌋🌋
`
ایتا https://eitaa.com/golhayeentezar