زبان حال حضرت لیلا سلام الله علیها علیه السلام ماه "می آمد و رخساره برافروخته بود " گل سرخ لبش از داغ عطش سوخته بود پدر آن روز به او رزم که آموخته بود به لباس تن او کاش که پر دوخته بود نازپرورده ی ما بال و پری می خواهد روی یوسف ز نظر ها سپری می خواهد گفته بودم که من از چشم و نظر می ترسم از پریشانی گیسوی پسر می ترسم گفته بودم برود سوی خطر می ترسم از صدای خوش و تحریر دگر می ترسم من نباشم که قوی تر ز مرام زهرا روضه اش خوش ننشسته ست به کام زهرا قل هوالله احد خواندم و او تنها ماند قل اعوذین سپر کردم و او قرآن خواند دل به دریا زدم او کلک سخن را می راند باز با اینهمه او داغ به این دل بنشاند گفتم الله و دلم نور الهش را خواست گفتم اکبر که اذان از لب ماهش برخاست مصلحت بود نباشم که سرانجام نشد بی خبر هر چه که ماندم دلم آرام نشد لیل و لیلا شدنم سد بلایام نشد به صف لیلی و لیلا که کم ایهام نشد جای لیلی که نباشد وسط جنگ و قتال جای لیلا ست به شعر و غزل و عشق و وصال آه گفتند تنت مزرعه تیر شد و پدرت موقع جمع تن تو پیر شد و عمه آمد به سراغ تو ولی دیر شد و جای هر بوسه ی من بوسه ی شمشیر شد و پدرت. ، خاک بسر کرده جهان را بی تو تو بگو پس چه کند لیلی لیلا بی تو زینت کریمی نیا http://eitaa.com/sheydayezeynab