رمان 🦋 🕯 🌿 مرد مسن که تسخيص دادم دکتره پرونده امو به دست گرفت و شروع به مطالعه کرد ، بعد از چند دقيقه بالای سرم ایستاد - علت این تب و لرز چيه ؟ متعجب گفتم : + من باید بگم ؟ - پس چه کسی باید بگه ؟ من از کجا باید بدونم تو در دو روز گذشته چه خوردی یا کجا رفتی یا چه اتفاقی برات افتاده ؟ + من دو روز گذشته به یک مزرعه در اطراف شهر رفتم و نهار هم اسکالوپ مرغ و شام هم سوپ سبزیجات خوردم ، البته از عصر تا غروب هم وسط مزرعه نشستم . - چندین ساعت روی زمين نشستی ؟ باد هم می وزید ؟ + بله . - رطوبت زمين همچنين وزش باد در ایجاد این بيماری نقش داشته اند . + کی ترخيص می شم -تا یک یا دو ساعت دیگه ميتونی به خونه بری اما اینبار مواظب باش دوباره خودتو بيمار نکنی . و به همراه پرستار بيرون رفت . از خودم عصبانی بودم ، اون از پيچ خوردن پام این هم از تب و لرز ! دردسر پشت دردسر ، شبيه به دخترهای لوس و ضعيف داخل رمان ها شده بودم ، یادمه هميشه از دست و پا چلفتی بودن دخترها در اغلب رمان ها حرص خوردم ، هميشه عقيده داشتم یک دختر باید قوی و محکم باشه ، حالا چيزی رو که منع کرده بودم به سرم اومده بود ، خود کرده را تدبير نيست ... با شرمساری رو به کارلو گفتم : +خيلی ممنون از کمک دوباره . - کسی مجبورم نکرد پس تشکر لازم نيست +در هر صورت لطف کردی . - لطف نبود . و بدون اینکه منتظر پاسخ بمونه از اتاق خارج شد . چند دقيقه بعد پرستار با سينی وارد اتاق شد ، محتوی سينی شامل صبحانه سبکی بود که پيش روم گذاشته شد ، سرممو از دستم بيرون آورد و بدون هيچ حرفی از اتاق بيرون رفت . آب پرتقال رو از داخل سينی برداشتم و شروع به نوشيدن کردم ، صبحانه امو که خوردم کارلو درب اتاقو باز کرد : - دکتر مجوز ترخصيتو صادر کرد . و پاکتی از کمد بيرون آورد : - داخل این پاک لباس های خودته ، اگر برای تعویض نياز به کمک داری بگو پسره پرو ميخواد تو لباس عوض کردن کمکم کنه ! حتما بفرما ! + خودم عوض می کنم . - بيرون منتظرتم . وقتی بيرون رفت من هم لباسمو هر چند کمی سخت ولی عوض کردم . داخل ماشين که نشستيم پرسيدم : + هزینه بيمارستان چقدر شد ؟ بدون اینکه پاسخمو بده نيم نگاهی به من انداخت و ماشين راه افتاد ، ای بابا این چه رفتاریه ؟! این پسر ایتاليایی زیادی عجيب و غریبه ، دلم برای همسر آینده کارلو به شدت می سوزه ، بنده خدا قراره چه موجودی رو تحمل کنه ! یک مرد سرد ، مغرور ، خودخواه و بدون هيچ واکنشی نسبت به اطرافش البته کارلو در دو حالت کاملا تغيير ميکنه ، اولين حالت حضور مادربزرگه و دومی هم زمانيه که با بچه هاست . دودل بودم که سوالمو دوباره بپرسم که اینبار اون پرسيد : - برای حاضر شدن در محل کار و دانشگاه آمادگی داری ؟ + مشکلی ندارم ، فقط باید لباس مناسبتری بپوشم . روبروی خانه ایستاد و سعی کردم با بالاترین سرعت ممکن خودمو به اتاقم برسونم ، اولين مانتو و شلواری که به دستم اومد از کمد خارج کردم ، شالمو برداشتم و کليپس موهامو باز کردم ، نگاهم به آینه افتاد ، چقدر رنگ پریده به نظر می رسيدم ، سریع ضدآفتابی به صورتم زدم ، خط چشمی پشت پلک هام و رُژی روی لب هام کشيدم ، با صدای کارلو رُژ از دستم روی زمين افتاد : - خوشرنگه ✍🏻 ... ╔═🦋🕯══════╗    @hamianekhanevade ╚══════🕯🦋═╝