🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🎗 ۵۱ 📢‼️ این داستان واقعی است !! جمله اش تا تموم شد جوابش رو دادم😌... مي ترسيدم با کوچک ترين مکثي دوباره شيطان با همه فشار و وسوسه هاش بهم حمله🛡 کنه. اين رو گفتم و از در🚪 سالن رفتم بيرون و در رو بستم. پاهام حس نداشت😩، از شدت فشار تپش قلبم رو توي شقيقه هام حس مي کردم.😰 وضو گرفتم و ايستادم به نماز😍، با يه وجود خسته و شکسته! اصلا نمي فهميدم چرا پدرم اين همه راه، من رو فرستاد اينجا...☹️ خيلي چيزها ياد گرفته بودم🙂؛ اما اگر مجبور مي شدم توي ايران،🇮🇷 همه چيز رو از اول شروع کنم مثل اين بود که تمام اين مدت رو ريخته باشم دور.😣 توي حال و هواي خودم بودم که پرستار👩‍⚕ صدام کرد: - دکتر حسيني لطفا تشريف ببريد اتاق رئيس تيم جراحي عمومي..🙃. در زدم و وارد شدم. با ديدن من، لبخند😊 معناداري زد!😕 از پشت ميز بلند شد و روي مبل 🛋 جلويي نشست . - شما با وجود سن تون واقعا شخصيت خاصي داريد.🙂 - مطمئنا توي جلسه در مورد شخصيت من صحبت 🗣نمي کرديد. خندهاش 😆گرفت - دانشگاه همچنان هزينه💶 تحصيل شما رو پرداخت مي کنه؛ اما کمک هزينه هاي زندگي تون کم ميشه و خوب باطبع، بايد اون خونه 🏠رو هم به دانشگاه تحويل بديد. ناخودآگاه خنده ام 😄گرفت... - اول با نشون دادن در باغ سبز، من رو تا اينجا آورديد🤔، تحويلم گرفتيد؛ اما حالا که حاضر نيستم به درخواست زور و اشتباه تون جواب مثبت😒 بدم. هم نمي خوايد من رو از دست بديد و هم با سخت کردن شرايط، من رو تحت فشار قرار مي ديد 😠تا راضي به انجام خواسته تون بشم... چند لحظه مکث کردم😌 - لطف کنيد از طرف من به رياست دانشگاه بگيد برعکس اينکه توي دنيا، 🌍انگليسي ها به زيرک بودن شهرت دارن، اصلا دزدهاي زرنگي نيستن😏. اين رو گفتم و از جا بلند شدم... با صداي بلند خنديد🤣 - دزد🤔؟ از نظر شما رئيس دانشگاه دزده😳؟ - کسي که با فريفتن يه نفر، اون رو از ملتش جدا مي کنه، چه اسمي ميشه روش گذاشت🤔؟ هر چند توي نگهداشتن چندان مهارت ندارن... بهشون بگيد، هيچ کدوم از اين شروط😠 رو قبول نمي کنم.😊 .. 😍 💌 🌟 @harime_hawra🌺 ❣ ❣🖇❣ ❣🖇❣🖇❣ ❣🖇❣🖇❣🖇❣