🎭🔪🚬🎲 قسمت نهم پیروزمندانه بالای سرش رفتم که چیزی به سرم خورد. روی زانو افتادم و با چشم های تارم دیدم که یک مرد هیکلی اعظم را بلند کرد و باهم فرار کردند.😵 تازه آن موقع بود که فهمیدم. گوگو تمام این مدت اطراف باغ آدم اجیر کرده پس عجیب نبود که هربار فرارهایم بی نتیجه می ماند. روی زمین افتادم . چشم هایم نیمه باز بود که دیدم دو مامور زن گوگو را دست بسته میبرند از ذوق بعد از مدتها لبخندی زدم و دیگر چیزی نفهمیدم. 🤭 وقتی به هوش آمدم یک بلوز شلوار و روسری صورتی از سر تا پایم را پوشانده بود. به دستم سرم وصل کرده بودند و روی یک تخت سفید دراز کشیده بودم. چندبار پلک زدم تا توانستم اطراف را درست ببینم. 😶 یک مامور زن با پرستار حرف میزد: +خانم پرستار کی میتونم باهاش حرف بزنم؟ -به محض اینکه به هوش بیاد ولی توجه داشته باشین این بچه خیلی ضعیفه انگار تحت شکنجه بوده! +طفلی خیلی کم سن و ساله ولی باید بدونیم توی خونه تیمی فساد، چیکار میکرده! حتما خانواده اش الان نگرانشن... -مثل اینکه بیدار شد🤕 زن پلیس که این را شنید، آهسته به طرفم آمد صندلی را کنار تختم گذاشت. چادرش را جمع کرد و همانطور که می نشست، گفت: +سلام -اینجا...بیمارستانه؟ +آره، یه چندتا سوال ازت دارم میخوام راستشو بگی...چند سالته -چهارده، پونزده فکر کنم +اسمت چیه؟ -صدام میزدن شری +میخوام به خانواده ات خبر بدم تا از نگرانی دربیان شماره ای... -ندارم +از...خونه فرار کردی؟ -نه😢 در چشم هایش زل زدم تمام سعیم را کردم اما درنهایت بغض گلویم را شکافت و گفتم: بچه بودم دزدیدنم. نگاهش پر از تاسف شد. انگار به احترام مرگ سالهای کودکی ام، لحظه ای سکوت کرد و بعد گفت: +تو اون باغ چیکار میکردی؟ مامورمون گفت اونی که فرار کرده میخواسته بکشتت!😳 -اه! پس فرار کرد. +اسمش چی بود؟ -اعظم، از اردوگاه اشرف اومده بود. +پس مجاهد خلقی بوده! اونجا چیکار میکرد؟ -فیلم و کلیپ درست میکرد +فیلم چی؟ -همه چی...هم برای سایتایی که دخترا رو کرایه میدن فیلم درست میکرد هم علیه مامورای پلیس و سپاه و گشت ارشاد کلیپای دروغی درست میکرد بازیگراشون از خودشون بودن... +صبرکن ببینم...🤔 ادامه دارد.... "هر شب در کانال دنبال کنید" به قلم ✍️: سین. کاف. غفاری @hejabuni