🌷بسم رب الشهداء و الصدیقین🌷
#مجنون_من_کجایی؟
#قسمت_سی_و_ششم
تو راه برگشتم یهو به مجتبی گفتم ،
-مجتبی
سید:جانم خانم
-میگم یادته چند ماه پیش گفتی دوست داری برای سن کودک یه کاری کنی؟
سید:بله عزیزم یادمه
اما منظورت
-اون موقعه همه به هم نامحرم بودیم..
اما الان من و محدثه
سید: نگو اسم کوچک دوستاتو .
-چشم چشم
خانم زارعی، خانم سلیمانی ،خانم رادفر
پسرعموت ،آقای مهدوی
سید:فکرت عالیه
رقیه بانو فردا باید وصیت نامه شهید بابایی هم کامل کنیم..
این جلسه هم میذاریم ..
بعد از یک دوساعت رسیدیم شهر خودمون
سید:رقیه بانو یه چیزی بخوام ازت
-جانم
سید:میای خونه ما ؟
-بله بریم
سید:راستی خانم زارعی و سیدمحمد هم عقد کردن ..
صبح به همه توضیح دادیم
بعد از اینکه طرح رو کامل گفتم ...
سید محمد:خانم جمالی بخش طلابش با من خانم زارعی هم بخش طلاب خانم ها ..
سید:خانم جمالی بخش مجوز هم با من ...
مطهره :طراحی و تزئین با من
مهدوی و فرحناز:بخش حفظ قرآن جوجه ها با ما ..
-ممنونم از همتون بزرگوارها
قرارمون این بود یه کانون مذهبی بزنیم ...
📎ادامه دارد . . .
نویسنده : بانو...ـش
🌐
@Iran_Iran
🇮🇷
http://telegram.me/Iran_Iran