جهاد تبیین ✌️
برگی از داستان #استعمار شروع جلد چهارم(صلیب خونین) قسمت بیست و نهم: گذرنامه بهشت مقدمه: هنگامی‌ک
برگی از داستان قسمت سی‌ام ✝️سرزمین صلیب مقدس اولین کره جغرافیا روی پوست تخم شترمرغ طراحی شد. این کره جغرافیا در سال ۱۵۰۴ میلادی یعنی دوازده سال پس از ورود کریستف کلمب بـه قـاره جدید ساخته شد. روی ایـن کـره بخش بزرگی از آمریکای جنوبی بـه نـام «سرزمین صلیب مقدس» نامیده شده است. پشتیبانی کلیسا از فتح سرزمین‌های تازه فقط به خاطر پول نبود بلکه رهبران کلیسا امیدوار بودند با ورود به این سرزمین‌ها مسیحیت را در آن‌ها گسترش دهند و پیروان بیشتری پیدا کنند. هنری دریانورد، شاهزاده پرتغالی، نخستین کسی بود که برای یافتن راه جدیدی به سوی هند به اکتشافات درسواحل آفریقا و درون این قاره پرداخت. یکی از همراهان «با این کار، انواع کالاها به سرزمین او وارد می‌شد و کالاهای این قلمرو هـم بـه آن سرزمین‌ها می‌رفت و سود فراوانی نصیب کشـور مـا می‌شد. انگیزه دیگر شاهزاده هنری ایـن بـود که گفته می‌شد در غرب آفریقـا قـدرت مسلمانان بسیار زیاد شده است و هیچ مسیحی در میان آن‌ها یافت نمی‌شود. شاهزاده هنری تصمیم گرفت، به هرزحمتی که هست، روشـن کـنـد قـدرت این بی دین‌ها چقدر گسترش یافته و آیا در آن سرزمین، شاهزادگان مسیحی حضور دارنـد تـا عـليـه ایـن دشمنان مسیحیت بجنگند؟ او می‌خواست تمام کسانی را که امکان نجاتشان وجود داشت به خدمت سرورمان، مسیح، درآورد و آن‌ها را مسیحی کند.» درواقع شاهان و شاهزادگان اروپایی به دلیل ترسی که از قدرت پاپ و کلیسا داشتند سعی می‌کردند به تمام فعالیت‌هایشان، مخصوصاً فتح سرزمین‌های جدید ظاهر مسیحی و مذهبی بدهند و با تلاش برای مسیحی کردن این مناطق حمایت و تأیید پاپ را به دست آورند. وقتی کریستف کلمب به یکی از جزایر کارائیب رسید برای پادشاه اسپانیا نوشت: «تصور می‌کنم فقط کمی‌وقت کافی باشـد تـا تعداد زیادی از بومی‌هـا را بـه دیـن مـقـدس مسیح ارشاد و ثروت و سرزمین‌های وسیعی را به اسپانیا تقدیم کنیم، اعلی حضرت این سرزمین بزرگ را تصاحب خواهند کرد؛ جایی که دنیایی دیگر است و مسیحیت در آن گسترده خواهد شد. با ورود همراهان کلمب بـه‌هائیتی، کشیش گروه نیز به جست وجوی ذخاير و معادن طلا مشغول شد و هنگامی‌که متوجه شد در این منطقه نمی‌تواند بـه ایـن فلز گران قیمت دست پیدا کند با عصبانیت از گروه جـدا شد و خودش را به اسپانیا رساند تا گزارشی تلخ و پراز ناامیدی را درباره منابـع ایـن سـرزمین به پادشاه تقدیـم کند. در گزارش این کشیش، برخلاف نامه‌های کریستف کلمب، هیچ اشاره ای به تلاش برای مسیحی کردن بومی‌ها نشـده بـود. حدود سی سال بعـد، مـاژلان با جلب رضایت دربار اسپانیا، راهی دریاها شد و برای نخستین بار دور کره زمین چرخید. او هنگامی‌که به جزایر سبو در فیلیپین رسید تلاش کرد بومی‌ها را به مسیحیت دعوت کند و به آنها گفت: «هرکس مسیحی شود یک دست زره به او هدیه خواهد شد. مدتی بعد سلطان سبو به او گفت که میل دارد مسیحی شود؛ اما سردارانش به چنین کاری راضی نمی‌شوند. ماژلان فرماندهان سلطان را جمع کرد و از قدرت و سلاح‌های آتشین حکومت اسپانیا سخن گفت و آنها را تهدید کرد که اگر از سلطانشان اطاعت نکنند همه را خواهد کشت و اموالشان را به شاه خواهد داد. فرماندهان مجبور به اطاعت شدند، ماژلان به سلطان وعده داد این بار که از اسپانیا به این منطقه بازگردد چنان نیروی عظیمی‌همراه او خواهد بود که سلطان سپو را به بزرگترین فرمانروای آن مناطق تبدیل خواهد کرد چون او نخستین کسی است که به مسیحیت گرویده است. برای سلطان سبو پس از مسیحی شدن نام اسپانیایی «دون کارلو» انتخاب شد و پسرش نیز «دون فرناندو» نامیده شد. هنگامی‌که اسپانیایی‌ها بر جزیره «میندانائو» در فیلیپین که بیشتر ساکنان آن مسلمان بودند مسلط شدند تلاش کردند تا تبلیغ اسلام را در این جزیره ممنوع کنند و مردم را به مسیحیت دعوت کنند. در سال ۱۵۷۸ میلادی فرماندار اسپانیایی فیلیپین به حاکم بومی‌جزیره میندانائو نوشت: «از این پس باید از پذیرفتن مبلغين مكتب محمد خود داری کنی؛ زیرا که این مکتب باطل است و تنها مكتـب مسیحیت خوب است. باید بفهمید چه کسانی مذهب محمد را تبلیغ می‌کنند و آنها را دستگیر کرده، به حضـور مـن بیاورید. باید خانه‌هایی را کـه ایـن مـكـتـب در آن‌ها تبلیغ می‌شـود خـراب کنیـد و بـه آتش بکشید.» دربار اسپانیا برای مسیحی کردن بومی‌ها چاره تازه‌ای یافته بود: بومی‌هایی که دین جدید را می‌پذیرفتند افرادی آزاد به شمار می‌رفتند اما آنهایی که حاضر نمی‌شدند مسیحی شوند، «برده» محسوب می‌شدند و دیگران می‌توانستند آنها را به کار وا دارند و خرید و فروش کنند. 📚سرگذشت استعمار ، ج4 ص23 ┏━━ °•🖌•°━━┓ @jahad_tabein ┗━━ °•🖌•°━━┛