#داستان
#مباهله_کودکانه
داستان حضرت جبرئیل(علیه السلام)✨ در مورد مباهله💚
من فرشته زیبای خدا جبرئيل✨ هستم.
روزی از روزهای قشنگ، پیامبر رحمت☀️، مسیحیان(عده ای از کسانی که مسلمان نبودند) را به اسلام و کارهای نيک دعوت کرد. آنها نمایندگان خود را به مدینه فرستادند. برای اینکه تحقیق کنند که پیامبر خدا☀️راست می گویند یا نه.
آنها با پیامبر رحمت دیدار کردند. دیدند که چهره ایشان مانند خورشید☀️ می درخشد. پیامبر رحمت با آنها صحبت کردند.
مسیحیان دیدند که هر چه پیامبر رحمت می فرمايند، درست است. اما باز دین اسلام را قبول نمی کردند و ایمان نمی آوردند😒
تا اینکه من✨ به امر خدا پيغامي را به پیامبر رحمت رساندم. 💌پیغام این بود:
باید بین شما و آنها مباهله💚 شود.
مباهله یعنی اینکه تعدادی از مسلمانان و تعدادی از مسیحیان همدیگر را نفرین کنند. هرکسی که حرفش حق نباشد، خداوند او را عذاب کند👌 همه قبول کردند. قرار شد هر کسی با عزیزترین افرادش❤️ بیاید.
پیامبر مهربان ما فرمودند من با خانواده ی عزیزم و «جان و نفس خودم» میآیم. فردای آن روز حضرت محمد با امام علی و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) برای مباهله آمدند 😍 و همه فهمیدند که جان پیامبر، امام علی (علیهالسلام) است.💚
مسیحیان که منتظر بودند، از دور دیدند این پنج نفر با چهره های نورانی و دوست داشتنی دارند می آیند🤗😇
همه فرشته های آسمان با کنجکاوی تماشا میکردند. آنها از دیدن این چهره های نورانی لذت می بردند. تا اینکه نزدیک شدند☺️
#ادامه_داستان...👇