35 سعید بن عبدالله حنفی که هنگام نماز جلوی امام ایستاد، مرد شریف و عابدی از اهالی کوفه بود. او از کسانی بود که نامه های کوفیان را به امام در مکه رساند و بعد هم پاسخ امام را برای کوفیان برد. وقتی کوفیان با مسلم بیعت کردند؛ سعید نامه مسلم را به امام رساند و تا کربلا با امام ماند. موقع نماز که تیرباران دشمن شروع شد، سعید خود را سپر کرد. سیزده تیر به او اصابت کرد... نماز امام که تمام شد، به زمین افتاد. حضرت به سرعت نزد او رفتند. سعید حرف عجیبی به امام زد. گفت: آیا وفا کردم؟! یا الله؛ کسی که اینطور جانفشانی کرده حالا بگوید آیا وفا کردم؟! امام فرمودند: آری، تو در بهشت پیش منی... بعد از نماز ابو ثمامه که وقت نماز را به امام یادآوری کرد؛ به میدان رفت و به شهادت رسید. پسر عموی او در سپاه مقابل بود و این خیلی نکته مهمی است. دوپسر عمو با دو عاقبت کاملا متفاوت! و بعد زهیر بن قین به میدان رفت... از نحوه پیوستن زهیر به امام گفتیم. اینکه او تحت تاثیر تبلیغات علیه اهل بیت، عثمانی مذهب بود اما در مسیر طی صحبتی که امام با او داشت، به حضرت پیوست. همسرش نقش مهمی در رفتن او به سمت امام داشت. زهیر در کربلا چندین بار خطبه خواند. او تاجر ثروتمندی بود و مردم کوفه به خوبی او را می شناختند. او به کوفیان گفت: حق مسلمان بر برادر مسلمانش این است که او را نصیحت کند. البت هنگامیکه بین ما و شما شمشیر قرار گرفته؛ شما امتی هستید و ما امتی دیگر. خداوند ما و شما را به ذریه پیامبرش امتحان کرد! زهیر هنگام نماز از مراقبین امام بود و بعد نماز به میدان رفت و مبارزه سختی کرد و دست آخر به شهادت رسید. زهیر سال ها در اشتباه بود اما با توسل به اهل بیت و درست فکر کردن عاقبت بخیر شد. بعد از زهیر، عمرو بن قرظه به میدان رفت. پس از شهادتش، برادرش که در سپاه دشمن بود فریاد برآورد که ای حسین! ای دروغگو! برادرم را فریب دادی تا اینکه او رو کشتی. امام گفتند: برادرت را فریب ندادم بلکه خدا او را هدایت کرد! پ. ن: خیلی وقت ها آدم از سر وفا و مرام به دنبال برادر و دوستان و نزدیکان خود می رود. و چقدر باید مراقب مسیر ها بود!