#مامان_ریاضیدان
(مامان سه دختر ۱۷، ۱۵ و ۴ساله، و دو پسر ۱۰ و ۷ساله )
#قسمت_نهم
در تکاپوی از شیر گرفتن چهارمی بودم.
خوشحال بودم که پسرم کمی از آب و گل درآمده و میتوانم با قدرت کارهای پژوهشیام را پیش بگیرم.
اما باز نوبت شگفتانهٔ خدا بود!
دوست نداشتم ناشکری کنم، ولی یاد بازی مار و پلهٔ بچگیهایم افتادم.🙁
هربار به خیال خودم چند پله بالا رفته بودم، نیش میخوردم و دوباره از اول...
چندین سال بود که مشغول به کار بودم، ولی کار پژوهشی قابل توجهی نداشتم.
پژوهش آن هم در رشتهای مثل ریاضی نیاز به تمرکز زیادی دارد.
هر بار که با بارداری و شیردهی مدتی از فضای علمی دور میشدم، برگشتم به حال و هوای ریاضی، زمان میبرد...
نگرانیها و حال ناخوش بارداری را پشت سر گذاشتم و دخترم، که پنجمین فرزندمان بود بهدنیا آمد.
روز بعد از زایمان دیدم خیلی احساس ضعف میکنم.
نمیدانم به خاطر سنم بود،
یا زایمانهای متعدد...
تصمیم گرفتم دوباره از همان رژیم آبگوشت و کبابی دکتر استفاده کنم و به لطف خدا، سر ۱۰ روز کاملاً سرپا و سرحال شدم.😃
تازه بعد از آن، شروع کردم به لذت بردن از نوزاد داریام.😍
حضور نوزاد در خانه را خیلی دوست داشتم.
حال و هوای خیلی خوبی پیدا میکردم😊😃
روزها پیش میرفت...
همیشه سختترین قسمت کار، جایی است که وارد دنیای جدیدی میشوی و هنوز نتوانستی خودت را با شرایط تازه، تطبیق بدهی.
انقدر بالا و پایین میشوی تا بالاخره به ثبات برسی.
دوباره بعد از تلاطمهای موقت، به ثبات و آرامش رسیدم.
رشد کردن و قوی بودن، همیشه برای من محبوب بود.
از همان نوجوانی میخواستم هم از نظر تحصیلات، و هم از نظر معنوی رشد کنم و قوی باشم.👌🏻
ولی حالا که مادر پنج فرزند شده بودم، با تمام وجودم رشد و قوت را در خودم حس میکردم.
رشدی که در طبیعت مسیر مادری وجود داشت، بینظیر بود.💪🏻
دخترم ۱.۵ ساله بود که کرونا آمد.😷
اوایل همگی در قرنطینهٔ کامل به سر میبردیم.
برای تهیهٔ آذوقه خیلی ضروری از سنگرهایمان خارج میشدیم و دوباره سریع برمیگشتیم.🤺
مدارس و دانشگاهها هم به امید رفع دو سه هفتهای کرونا تعطیل شدند.
راستی چقدر خوش خیال بودیم که دو سه هفتهای رفع شود...😁😁
خدا را شکر که این بلا را از سرمان کم کرد.
به خاطر کرونا، مدتی بود که دیگر پرستار نداشتیم.
ولی بچههای بزرگم خانه بودند و میتوانستم بخش زیادی از کار را به آنها بسپارم.
حتی غذا را به کمک هم درست میکردیم.
بیشتر کارهای مراقبت از بچههای کوچکتر را هم، خواهر و برادرهای بزرگترشان انجام میدادند.
این وسط دختر کوچولوی دو سالهام را هم از شیر گرفتم.
مهرماه شد و دردسرها شروع شد.😩
درسها آفلاین شدند.
کلاس آفلاین چیزی حدود ۴ برابر کلاس حضوری زمان میبرد.😱
این درحالی بود که خودم را نیمه وقت کرده بودم تا کمی به کارهای پژوهشیام برسم؛
اما عملاً، آن ترم خیلی بیشتر از کار تمام وقت مجبور بودم برای درست کردن ویدیوها و مدیریت کردن کلاسها زمان بگذارم!!😨
بعدتر، کلاسها آنلاین شدند و کار من هم تا حدی راحتتر شد.
مسئلهٔ دیگر بچهها بودند که مدرسهشان تعطیل شده بود و باید در خانه درس میخواندند!
دخترها که الحمدالله از ابتدا در درس خواندن مستقل بار آمده بودند و نیازی به سرکشی من نداشتند.
مسئله، پسرم بود که تازه میخواست به کلاس اول برود!
بچهای که هیچ همکلاسی و انگیزهای ندارد و باید مجبورش کنی چیزی یاد بگیرد.
واقعاً کار وحشتناکی بود.
روزی ۳ - ۴ ساعت باید برای پسرم معلمی میکردم!!
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif