#کتاب_طیب_حر_نهضت_امام_خمینی🌹🍃
#زندگی_نامه_و_خاطرات :
🌷🕊
#شهید_حاج_طیب_رضایی🌷🕊
فصل اول..(قسمت سوم )🌹🍃
🌷🕊بسم رب الشهدا و الصدیقین🌷🕊🕊
#کرمانشاه
دوران تحصیل من تمام شد مدتی دنبال ورزش باستانی و ... بودم. در همان ایام نوجوانی هوس زیارت کربلا داشتم با چند نفر از دوستان راهی سفر شدیم به کرمانشاه رفتیم و از همان منطقه راهی عتبات شدیم عشق به امام حسین از کودکی در وجود ما بود پدر ما جز عاشقان آقا ابا عبد الله بود از کودکی مجلس روضه در خانه ما برقرار بود خاصه اولین سفر ما در سنین قبل از بیست سالگی انجام شد.وقتی به تهران بر گشتیم دوباره مدتی را به دنبال کار و ورزش و ... بودیم جو بد آن زمان باعث شد که در چندین دعوا حضور داشته باشم می خواستند من را دستگیر کنند برای همین رفتم سراغ یکی از دوستانم به نام هادی مندلی گفتم: هادی اوضاع خوب نیست می یای با هم بریم کربلا با هادی راه افتادیم رفتیم کرمانشاه تا از طریق مرز به کربلا برویم توی کرمانشاه دنبال یه جای خوب برای ناهار می گشتیم یکی به ما گفت: برید فیض آباد اونجا همه چیز هست!
ما هم رفتیم فیض آباد آنجا یک رستوران و کافه بود بسیار مجموعه بزرگی بود ده ها تخت توی محوطه چیده بودند و همه مشغول بودند.انواع غذا نوشیدنی مشروب و مواد و ... مهیا بود من و هادی مشغول خوردن ناهار شدیم در میز کناری ما سه جوان کرد با هیکل درشت مشغول خوردن زهر ماری بودند یکی از این ها دست یک نوجوان معصوم را گرفته بود و به حالت خاصی با او حرف می زد از چشم های این بچه ترس و مظلومیت می بارید این سه جوان با لحن خاصی با او حرف می زدند کاملا مشخص بود که قصد سو دارند.پدر ادامه داد من از بچگی در خانه پدری بزرگ شده بودم که بسیار غیرت داشت حتی اجازه نمی داد افراد غریبه مورد اذیت واقع برای همین غیرتم اجازه نمی داد چند بار خواستم بلند بشم که هادی دستم رو گرفت.
هادی گفت: طیب تو نمی توانی با اینا درگیر بشی ول کن ما میخوایم فردا از اینجا بریم اما وقتی دیدم که این موجودات پست می خوان کار خودشون رو عملی کنن از جا بلند شدم رفتم جلوی میز اون ها.می دونستم که این کار ممکنه به قیمت جون من تموم بشه همه میزها پر از آدم بود و همه همشهری بودند من و هادی توی اونها غریب بودیم.جلوی میز ایستادم دست پسرک نوجوان را از دست اون نامرد در آوردم نگاه من تو چشمای اون ها بود منتظر عکس العمل اون سه نفر بودم.
#ادامه_دارد
🌹
🔹🌹
🌹🕊🌹
🕊🔹🌹🕊🔹🌹🕊🔹
💞
http://eitaa.com/mahdavieat💞