#نافرجام
البته اینم باید بگم که نادر اوایل پیامها اصلا جوابشو نمیداد و میگفت زنم و دوست دارم و... آنقدر طناز پاپیچ شده بود که نادر یکم کوتاه اومده بود. یه شام خوب همراه کلی دسر درست کردم دستی به سر و روی خونه کشیدم و برخلاف همیشه خودم به پیشواز نادر رفتم و درو براش باز کردم باهاش مهربون تر بودم. محبت میکردم نوبت دادگاه مهشید رسیده بود
با اینکه من بهش گفته بودم طناز داره زندگی جفتمون رو خراب میکنه میگفت سعید نباید روی خوش نشون میداد قرار شد طلاق بگیرن.... مهشید طلاق گرفت بردیا در هفته سه روز پیش مهشید و بقیه هفته پیش پدرش بود... یکم که آتیش مهشید خوابید افسردگیش شروع شد و فهمیده بود همونی که طناز میخواسته شده درست تو زمین طناز بازی کرده بود. پشیمون بود اما غرورش اجازه نمیداد بگه. نادر و هرطور شده خونه نگه میداشتم نمیذاشتم حوصله اش سر بره. کلی شاد بودیم و معنی زندگیو تازه فهمیده بودیم نادر هم به نوبه خودش تلاش میکرد عصر هامیرفتیم پیاده روی و رستوران. یک روز دیدم به
#ادامهدارد
❌کپی حرام⛔️