. کودکان تشنه ی جرعه ی آبند دور گهواره ی طفل ربابند ای عمو العطش ذکر رقیه جرعه ی آبی از بهر رقیه ساقی تشنه لب یاابوفاضل ساقی العطاشای کربلایی تشنه لب مانده ای عجب وفایی ساقی تشنه لب کسی ندیده باوفا ابالفضل به خون طپیده ساقی تشنه لب یا ابوفاضل تکه تکه شده جسم علمدار رفته در راه حق چشم علمدار مصحف پاره ی کرب وبلایی سپه دار دشت کرب بلایی ساقی تشنه لب یا ابوفاضل ز میدان آمده حسین پریشان دور او کودکان باچشم گریان یکی گوید چرا رنگت پریده یکی گوید چرا قدت خمیده ساقی تشنه لب یاابوفاضل عمود خیمه ی عمو کشیده رنگ رخساره ی عمه پریده تا که خیمه ی او نقش زمین شد عجب شوری به قلب عابدین شد ساقی تشنه لب یاابوفاضل ✍ .👇