"تا قیامت ازغم بیمار دشت کربلا
میچکد خون دل از مژگان فخرانبیا
آن که چون یعقوب در بیت الحزن خون میگریست
تا چهل سال از فراق یوسف دشت بلا
آنکه باب تا جدارش را غریب و تشنه لب
سر بریدند اشقیا با خنجر ظلم از قفا
آنکه بعد کشتن باب و برادر شد اسیر
با همه پرده نشینان سرای مصطفی
آنکه با زنجیر و غل از کربلا تا شهر شام
میزدندش تازیانه از ره جور و جفا
آنکه میزد در حضورش جام می گاهی و گه
چوب بر لعل لب بابش یزید بی حیا
آنکه باشد نام آن مظلوم زین العابدین
نور چشم و جانشین خامس آلعبا
آنکه (کفاش) از غمش با دیده تر میزند
دست ماتم بر سر وبر سینه تا روز فنا
مرحوم کفاش اصفهانی"