بیاید بریــم کـــربلا-به خـــیمـه ها ســـر بزنیم یه سر به خیــمه ی رباب-مـــادر اصــغـر بزنیم یه طفل شیرخواره داره-که ازعطش بی قراره گاهی در آغـــوش رباب-گاهـی میـون گاهواره چه حالی داره آقامون-بچَشــو وقتی می بینه اشک ازچشاش جـاری میشه-گلبـوسه از روش می چینه امشـب تمـام خیـــمـه ها-گـــرم نمـازند و دعا در اوج ایمـان و یقیــن-سـرمـستِ دیـدارِ خدا اما یکی دلـواپــس و-مـضـطرب و بی شـکیـبه هی زیر لب میگـه خــدا-داداش حسینم غریبه میاد بیرون تا ببینه-داداش حسیـن چـه میکنه میبیـنه با نوک تیغــش-داره خــارار و می کَنه به زیر لب چیــزی میگـه- گِـله داره از زمـونه نمیدونــم چطور میشــه-که زیـنبُ میسوزونه میگه حسین من چــرا-حرف از جدایی میزنی تویی تمــام هَســت من- اینـــو خــودت خوب می دونی چهار ســاله بودم مدینه-که داغ مادر و دیـدم چاره بجز صبر نبود-این غمو بردوش کشـیدم باز غم وغصـه ها اومـد-از دل من شـکـوفه زد داغ بابای مـظلومـم- اونـم به شــهر کــوفه زد با اینکـه این داغ عظـیم-چـه ســخــت گذشت برای من اما تمــام دلخوشیــم-وجــود تو بـود وحــسن اما میــون نیـــمه شـب-خبــر دادند زیــنب بیا داره داداشت میمیــره-آروم جــونـت مجــتبی وقتی دیدم مـیون تشت-من پاره های جگرش دادخبرم این واقعه-داداش چی اومدبه سرش صبر پیشه کردم همیشه-تاحالا من نور دوعین فقط به خاطر توبود-هستی من داداش حسین شعر:طاهر کاشانی