عشق در محضرش قرار گرفت مستی اش را از این نگار گرفت از قدمهای او غبار گرفت عاشقی را به یادگار گرفت چقدر عزّ و اعتبار گرفت قدحی عشق سرکشید دلم یاعلی گفت و پرکشید دلم رفت تا عرش و تازه دید دلم که به خاک درش رسید دلم سر به دامان کوی یار گرفت عرش کم بود بسترش باشد خواست پیش برادرش باشد پدرش در برابرش باشد یا در آغوش مادرش باشد این شد آمد زمین قرار گرفت کشتی اش موج موج دل را برد آبرو از تبار لیلا برد رونق از دولت مسیحا برد عشق را تا کمال اعلا برد عاشقی تازه بوی یار گرفت نوکرت سایه روی سر دارد خاک راهت به چشم تر دارد از غباری که دور و بر دارد نکند پات خاک بردارد سر ما عشق از این تبار گرفت قدحی تشنه ام شرابم کن ذره ام مثل آفتابم کن بین این نوکران حسابم کن یا بخر يا مرا جوابم کن بی تو قلبم هزار بار گرفت روشنی بخش خانه ی ارباب پسر نازدانه ی ارباب ای کران تا کرانه ی ارباب حیدر جادوانه ی ارباب که دعا از تو اعتبار گرفت