از پیاده روی پیاده روی ما به اینصورت بود که بعداز نماز صبح راه میفتادیم تا ساعت یک و دو دیگه هوا خیلی گرم میشد میرفتیم موکب برای استراحت یکی ازین روزها که دنبال موکب میگشتیم یکی ازاین عراقیها مارو دعوت کرد بریم خونشون خونه قدیمی بود راهنمایی که کردن رفتیم داخل خونه یه اتاق بود که یک فرش قرمز قدیمی توش پهن بود خیلی به دل مینشست حس خوبی بهمون میداد دو تا خانم اونجا بودند با خوشرویی از ما استقبال کردند اومدند پیشمون نشستن دیگه با عربی دست و پا شکسته با هم دیگه صحبت کردیم اونها نسبت های ما رو پرسیدن تعداد بچه هامون و پرسیدن ما هم ازشون پرسیدیم خلاصه خیلی باهم دوست شدیم پرسیدیم تا حالا اومدین ایران یکیشون گفتن نه ولی اون یکی گفت اومده مشهد و زیارت حضرت معصومه اژشون دعوت کردیم که بیان ایران اون که اومده بود ایران میگفت ایران جمیل 😍 میخواستیم اگر بشه چادر هامون بشوریم یکی از خانم ها بزور چادرمون و ازمون گرفت برد شست و پهن کرد خیلی شرمنده مون کردن بعدش رختخواب پهن کردند چند ساعت خوابیدیم بعدش پاشدیم باهاشون خداحافظی کردیم و رفتیم راستی یادم رفت ناهار هم برامون آوردند هر روز پیاده روی خیلی خوب و خاطره انگیز بود ولی اینروز بهترینش بود🩶😭 ✍️کانال روزمرگی من و مامان https://eitaa.com/joinchat/444596224C4175a724eb