یه منافق کامل شده بودم...تو محلی که واسه کارورزی درسم میرفتم محجبه کامل بودم..بیرون که میخواستم برم بدون حجاب درست...تو روابطم کم کم داشت خط قرمزام با نامحرم از بین میرفت...شوخیای رکیک...حتی با دوستانم با یه نامحرم میرفتیم بیرون و کلی شوخی میکردم که مثلا بگم من خیلی آدم اجتماعی هسستم..هیچ خجالت نمیکشیدم...دوستام به من پیشنهاد
* میدادن ....این یکی رو افتخار میکنم هیچوقت ازم سر نزد...شاید یکی از چیزایی که منو برگردوند همین بود...شده بودم یه آدم علاف بیکار درسمگ که چون مجازی بودم با تقلب میگذروندم اصلا هم غم اون رو نداشتم...همیشه خدا خانواده ام منو نصیحت میکردن پدر من بسیار انسان متدینی هست مادرمم همین طور..از دست جهالت من خون حگر میخوردندو من به ردی خودم نمی آوردم...چندین بار پدرم خودشو زد جلوی من مادرمم همینطور...یک شب پدرم زد به سیم آخر..همه چیزهایی را بهم گفت که باورم نمیشد..دوستان من خیلی آدم *ی شده بودم...ولی روی مال حرام حساسیت داشتم..کلا روی حق الناس خیلی حساس بودم..چون اون دیگه گریبان خودمو فقط نمیگرفت...بقیه رم درگیر میکرد
@mhmoma
#ناشناسی