معمولا توضیح نمیدم
چون اعتقادی به توضیح واضحات ندارم
اما رفقا
اصل بورس، خیلی هم خوبه و اصلا قابل مقایسه با سرمایه گذاری در بانک نیست اما نگرانی من از بی مطالعگی افرادی هست که همه زندگی و وام و قرض و قوله را نقد کردند و وارد بورس شدند. آدم میشناسم که حتی خونش فروخته و گذاشته تو بورس. کی گذاشته؟ وقتی که بازار و شاخص ها و سهم هایی که بهش معرفی کردند، رشد خودش کرده و در آستانه سیر نزولی هست.
الان اکثر حتی مذهبی ها هم وارد بورس شدند و دیدم که قربتا الی الله و به اسم جهش تولید و جهش سرمایه و ... نشستن زیر پای فک و فامیل و اهل محل و مسجد و همه را کشوندن تو بورس!
رفقا
رشد بی رویه همیشه منجر به حباب میشه و اساس محاسبات آدم را به هم میزنه.
نشه یه روز به خودت بیایی و ببینی منفی خوردی و سرت بی کلاه مونده اما تورم کار خودشو کرده و جنس و ملک و ... که لازم داشتی اما پولش گذاشتی تو بورس، اونم دیگه با اون پول گیرت نمیاد و هیچی به هیچی.
حالا این یه مسئله است
اما مسئله از اون مهم تر، دست های قوی و خطرناکی هست که داره این بازار را مدیریت میکنه و میبینی چقدر خوشکل مردم را دور میزنن و اذیت میکنن
مثالی که همین هفته گذشته جلوی چشم هممون اتفاق افتاد: یه نماد بهش منفی خورد و در همین منفی نگه داشتند. کاری کردند که نصف بیشتر مردم کشیدند بیرون. بعدش که خوب خلوت شد، قفلش کردند که تا دو روز حتی کسی هم شک نکنه. بعدش ظرف مدت ۴۸ ساعت توسط چند نفر تمامش خریدند و جوری رفت بالا که تمام ملت به خودش تف و فحش و نفرین میکرد که چرا فروختم و چرا کشیدم بیرون؟!
ولی میدونستیم که کل اون گربه رقصونی دست دو سه تا خانواده است و خودتان پیدا کنید پرتقال فروش را!
عرضم اینه: همین محاسبه اشتباه و جوزده بعلاوه بی اطلاعی از پشت پرده ها، روان هر کسی را به هم میزنه و وقتی به خودش میاد، میبینه که پر از نفرت هست و حس میکنه باید یه جوری خودشو خالی کنه و انتقام بگیره و ...
اساس بحث اینجاست
اگه لازم بشه، شاید دفعات بعد بی پرده تر حرف زدم
اما انتظار ما اینه که فورا دستگاه های مربوطه، در مدیریت صحیح و نظارت قانونی بر این ماجرا ورود کنه و قوی تر عمل کنه.
#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه