۲۰۳ ✅ ادامه ی کتابِ " رفیق شهیدم مرا متحول کرد " ✍ 3⃣بخش سوم 🔸️محبت شهید به خواهران 💠ادامه خاطره ی خانم حسنی، استان مازندران مطمئن بودم عباس صدایم را شنیده بود. مراسم شهید علی جمشیدی رفتیم و برگشتیم. بعدازآن، عباس برادرم شد. یک کانال در فضای مجازی برای عباس تأسیس کردم تا اینکه من از طرف مؤسسۀ آستان قدس رضوی به میهمانی امام‌رضا(علیه‌السلام) دعوت شدم و باز به عباس متوسل شدم. هرچه کردم، نشد بروم. دو روز تمام برای این جا ماندن گریه کردم. اولین بار خواب برادر عزیزم، عباس‌جان را دیدم. صبح که از خواب بیدار شدم، احساس کسی را داشتم که به آسمان رفته و برگشته. بعد از خوردن صبحانه با مدیران صفحۀ فضای مجازی گفت‌وگو کردم. آن روز گرامیداشت مادران شهدا بود. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم همان روز شمارۀ پدر شهید عباس را بگیرم. همان روز با ایشان صحبت کردم. حال عجیبی بود. عباس را خیلی دوست داشتم. خیلی بیشتر از برادری که نداشتم. توفیق شد همان شب با مادر شهید هم صحبت کردم. دیگر نمی‌توانم بگویم که در چه حالی بودم. هرچه بود زمینی نبود. بی‌شک هدیه از آسمان‌ها بود. سفر به حریم پاک حضرت امام رضا(علیه‌السلام) قسمت من نبود؛ ولی عباس برایم جبران کرد و نگذاشت خواهرش در غم این جا ماندن بسوزد. 📗 ╭─┅🍃🌺🍃•┅─╮ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @shahiddaneshgar ╰─┅🍃🌸🍃•┅─╯