🍃🍂 ســرگذشـــت ارواح
ســــــرگردان بـــ😱ــــرزخ🍃🍂
#قسمــــت 〖چهاردهم〗
🔰 ملاقات امامزادگان و علما
🔴خود هادی مشغول زینت حجره است و میز و صندلیهای طلا و نقره میچیند و قندیلی هم از سقف حجره آویخته که مثل خورشید میدرخشد.
گفتم: مگر چه خبر است که این قدر در زینت این حجره دقّت داری؟ حال آنکه ما مسافریم؟
گفت: شنیدم امام زادگانی که به زیارت قبور آنها و قبور پدران آنها رفته و علمایی که در نماز شب اسم آنها را بردهای و به روی گور آنها رفته و فاتحه خواندهای، شنیدهاند که سفر آخرت پیش گرفتهای، محضِ ادایِ حقّ تو میخواهند به دیدنت بیایند.
(با خود) گفتم: زهی توفیق و سعادت! هرچه از طرف اهل و خویشان اندوه و تیرگی رخ داده بود، هزاران دلخوشی و فرحناکی از این خبر به من عاید گردید. من و این قابلیت! من و این سعادت!
گفتم: هادی! حجره کوچک است. گفت: بر تو کوچک است، به آمدن آن بزرگان، بزرگ میشود.
ناگهان وارد شدند، با چه صورتهای نورانی و چه جلال و بزرگواری!
هر یک در مرتبه خود نشستند. حضرت ابی الفضل و علی اکبر علیهما السلام از همه مقدّم بودند و هر دو در روی یک تخت بزرگی نشستند؛ ولی آن دو نفر با لباس جنگ بودند و من از لباس آنان تعجّب میکردم که چرا در این عالمی که ذرّهای تزاحم و تعاندی (دشمنی) در آن نیست، لباس جنگ پوشیدهاند!
من و هادی و بعضی از همراهان آنان سرپا ایستاده بودیم و من محو جمال و جلال آنان بودم و نظرم را انحصار داده بودم به صدر نشینان بارگاه جلال.
حضرت ابوالفضل علیه السلام از هادی پرسید: تذکره عبور از پدرم گرفتهای؟
عرض نمود: بلی. همچنین آن بزرگوار این آیه شریفه را تلاوت فرمودند:
یا مَعْشَرَالجِنِّ وَالإِنْسِ! اِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّمواتِ وَالأَرْضِ فَانْفُذُوا لاتَنْفُذُونَ إِلّا بِسُلْطانٍ؛
⇦ ای گروه جنّیان و انسیان! اگر میتوانید از کرانههای آسمانها و زمین به بیرون رخنه کنید، پس رخنه کنید [ولی] جز با [بدست آوردن]تسلطی رخنه نمیکنید.
سپس التفات (توجّه) به من نموده و فرمود:
سلطان [قدرت] ولایتِ پدرم و همین تذکره نجات توست.
«أُبَشِّرُکَ بِالفَلاحِ؛ به تو مژده رستگاری میدهم».
من امتناناً خم شدم و زمین را بوسیدم و ایستادم و از شوق حصول ملاقات و خوشحالی اشکهایم جاری بود. حبیب بن مظاهر رضی الله عنه که پهلوی من ایستاده بود، به طور نجوا میگفت: تو از خطرات این راه که در پیش داری، از رستگاری خود مأیوس نشو؛ زیرا این بزرگواران و پدران معصوم شان علیهم السلام تو را فراموش نخواهند نمود، و آمدن اینها نیز به اشاره پدرانشان بوده و دادرسی خود آنها از شیعیان و محبّین فقط در آن آخر کار است و این دیدن، محض اطمینان و دلگرمی تو بوده است. حضرت زینبعلیها السلام نیز به تو سلام میرساند و فرمودند که ما پیادهرویهای تو را در راه زیارت برادرم و صدمات و گرسنگی و تشنگی و گریههای تو را در بین راهها فراموش نمیکنیم✨
⏮ادامه دارد...
#سیاحت_غرب@ranggarang