«باید دنبال پرچمت تا ابد رفت....» روایت از استان شهر : جشنی که عزا شد از هفته قبل مدام با خودم فک می‌کردم برای ولادت امام رضا چکار کنم؟ با وجود نوزاد سه ماهه‌ام هرکاری را بالا پایین می‌کردم می‌دیدم نمی‌شود. در یخچال را که باز کردم شیشه سس توی یخچال چشمک می‌زد. به دلم افتاد کمی الویه درست کنم و بین نیازمندان توزیع کنم. اما بدون برنامه ریزی قبلی یکهو دو تا کار وقت گیر هم سپردند دستم برای جشن دوشنبه شب. دودو تا چهارتایی کردم و با خودم گفتم: «احتمالا این کار ثوابش بیشتره پس نذری باشه واسه بعد!» سرگرم کار بودم که ناگهان اخبار سقوط رو دیدم. دل توی دلم نبود. تا دیروقت بیدار ماندم و تسبیح چرخاندم. خبر شهادت را که شنیدم گریه امانم نمی‌داد. یاد روز سخت 13 دی 98 افتادم. دیگر جشنی در کار نبود. آستین‌ها را بالا زدم و الویه‌های نذری‌ام را این بار برای شهدای خدمت آماده کردم. 📲 ۵۰۰۰۴۸۴۹ 🌐www.rastadot.ir/khadem8 @rastadot_ir_khadem8