شدي شهيد ولي پيكر تو دست نخورد ميان معركه ي خون سر تو دست نخورد اگرچه در اثر زهر مي زدي پــر و بال ز تير و نيزه به بال و پر تو دست نخورد هزار شكر، به پيراهن و عباي شما برابر نگه خواهر تو دست نخورد اگرچه دست تو شد بسته با طنابِ ستم به نقش آيه ي انگشتر تو دست نخورد سه بار تيغ به رويت كشيده شد ، امّا به مُصحف بدن اَطهر تو دست نخورد نفس نفس زدنت سخت شد ولي آقـــــا به ضرب تيغِ كسي ، حنجر تو دست نخورد كسي نديد جسارت شود به ناموست دگر به زينتيِ دختر تو دست نخورد غروب روز دهم بود ، عمّه ات مي گفت: رقيّه حرف بزن ، معجر تو دست نخورد ؟؟؟ @raziolhossein