🔻 💢مثل همیشه با محبت؛دلخوری را تبدیل به شوخی و شادی می‌کند. ♻️ امشب همه زرنگ شده‌اند؛ بی آنکه بگویم کمک کنند و سفره را جمع می کنیم. 🗯مهناز ظرف‌ها را تند تند میشوید. 🔰قابلمه روحی را خودم سیم میکشم تا اثری از جرم باقی نماند. 🗯 آشپزخانه را تا آخر شب نگاه می‌کنم؛حتی لیوان‌هایی که کنار کلمن در آن آب خورده شده است می‌شویم. 💯 همه چیز باید مرتب باشد که هست. 🌱 حتی رختخواب مینا و مینو را در اتاقمان پهن می‌کنم که اگر نصف شب رسیدند راحت بخوابند. 💥بعد از کلی کلنجار رفتن و این دست آن دست کردن با شیرینی دیدار و رویای سوغات مشهد و دلشوره برخورد مادر و پدر برای ماموریت رفتنم به خواب می‌روم. 💫برای نماز بیدار می‌شوم پدر و مادر و سه خواهرم تازه از مسافرت مشهد برگشته‌اند. ✨ ۵ صبح است که میرسند. 🌀نماز را میخوانیم مینا و مینو بی حرف اضافه در اتاقمان در جایی که برایشان انداخته‌ام میخوابند. ادامه دارد... منبع: 🪴روایتگران شهدای دزفول🪴 https://eitaa.com/joinchat/3627221348Cd7aad55aea