خدمت‌کارش رو فرستاده بود کاری انجام بده. دیر کرد. نگرانش شد راه افتاد و رفت دنبالش دید گوشه یه کوچه، یه جای دنج پیدا کرده و خوابیده!!! آروووم نشست بالای سرش با بادبزن بادش زد که کیف کنه بیدار که شد، دید اوه چی شده!!! امام با مهربونی بهش گفت خوش خواب! از این به بعد شبا زودتر بخواب که روزا بتونی کار کنی @babanejad