💠 توی اردوگاه هر اتاقی یک قرآن داشت.  نفهمیدیم چی شد که یک نهج البلاغه بین قرآن ها پیدا شد. گفتیم می آیند و می برندش. قرار بر این شد که حفظش کنیم. 📜 ورق ورقش  کردیم و پخشش کردیم بین بچه ها. به هر نفر چهار پنج خط می رسید که حفظ کند. سهم من چند خط از صفحه ی دویست و پنجاه و چهار بود. 🌙 یک شب تا صبح توانستیم هرچه حفظ کرده بودیم را بنویسیم روی کاغذهایی که از مقوای تاید درست کرده بودیم. ✅ بعدها هرکس صفحه ی خودش را به دیگران یاد داد. چند نفر حافظ نهج البلاغه شدند. ✳️ برداشت از وبلاگ منبرک http://eitaa.com/bachehshei