هادے دلها،ابراهیم هادے🇮🇷
🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱 ⭕️ #شهید_عبدالصالح_زارع 🔶قسمت هفدهم 🔶 #بن_بست_شکن خانه ای که در قم خریدم قدیمی بود
🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱 ⭕️ 🔶قسمت هجدهم 🔶 کنار او بودن ، همیشه شیرینو لذت بخش بود. دوست داشت اطرافیان را شاد کند . می خندید و می خنداند . خودش هم آدم شاد وسرحالی بود. با شوخی ها وتیکه های به جا ونکته های طنز آلودش ، بی آنکه دل کسی را برنجاند با توهینی به کسی کرده باشد. محیطی با نشاط را رقم می زد .وقتی مسیری طولانی را هم سفر می شدیم ، بی هیچ منتی با جان ودل ، تنقلات ومیوه می خرید تا بیشتر خوش بگذرد. اواخر زمستان بود که برای خادمی شهدا در اردو های راهیان نور ، با هم به جنوب رفتیم . می دانست من چقدر به کاهو علاقه مندم. خواص درمانی وطبی آن را هم باری ها برای دوستانم تعریف کرده بودم . چند لحظه غیبش زد . وقتی آمد یک بغل کاهو همراهش بود . گفتیم: ماشاءالله چقدر زیاده؟ خندید وگفت : نوش جان . می دانید که کاهو خون را هم رقیق می کند وقتی باهم تنها می شدیم از مسائل طب سنتی وتوصیه های بهداشتی اسلام و نقشه های دشمن در زمینه بیو تروریسم سوال می کرد وبا دقت به حرفهایم گوش می داد . می گفت : از این مدل حرفها باز هم برایم بگو . از مسائل دینی و اعتقادی سوال می کرد ودر موقع کار ، بسیار جدی بود . قدر عمرش را می دانست. 🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱