اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم غزل مصیبت بعد از عاشورا و روضه یِ شام صاحب روضه خودش روضه یِ رضوان من است این سلیمان زمان است که بی پیرهن است باورم تا اَبَدُ الدَّهر همین یک خط است کربلایی شدنم دست حسین و حسن است روضه یِ پاره جگـر چاره یِ هر بیـچاره حرف این پیکـرِ صدپاره مَدار سخن است هر که شد اهل محبّت به حرم نزدیک است حَسـنیه... وَ حُسیـنیه برایم وطن است "بِ نبیٍ...عـربیٍ... وَ رسـولٍ مدنی " مادرم فاطمه است و پدرم بوُالحسن است با حسین و حسن فاطـمه محشور شود هر که با روضه یِ الشّامِ حرم لطمه زن است مجلس طعـنه و دشنام و طـَرب راه افتاد هدف کـَعبِ نیِ کیـنه گمانم دَهَن است مَردکِ مَست چنان چوب به لبها می زد که غزلْ روضه گرفتار مُطوَّل شدن است حرمله قهقهه زد غصّه قصیده شده است قسمت عمّه‌یِ سادات فقط سوختن است گیسوی سرخ خودش یک دهه مـِنبر دارد غیـرتی‌ها سخن از دختر ارباب من است خاک عالـَم به سـرم چه به سرت آوردند مَرهم زخمِ حرم دیدن یابن‌الحسن است @sehreashk