══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[📙💠⃟❅]¦•
🔶گردان قاطرچی ها
🔹داوود امیریان
◾️قسمت 58
خیسازبارانوسرمازدهوخسته،درحال بالاوپایینشدنرویکمرقاطرها سرانجامبهمَقررسیدند.
سیاوشبهزورچشمهایشرابازنگهداشتهبود.
شالگردنراازدوردهانشکنارزدوگفت:
«وایکهازخستگیدارممیمیرم. منرفتمبخوابم!»
سیاوشبهزور و زحمتلیزخورد وازپشتکوسهيجنوب پایینآمد.
افسارکوسهيجنوبرارهاکردوخواست بهطرفساختماناصلیبرودکهکرامتگفت:
«کجاحضرتآقا؟اولبایدبهقاطرتبرسی!!!...»
سیاوشبه طرفکرامتبرگشت.
دیگرانهمنقونالهکناندرحالپایینآمدنازپشتقاطرهایشانبودند.
سیاوشاعتراضکرد:«چی؟مگهقرارهچيکارشکنم،
برمبراشلالاییبخونمخوابشببره؟خودشمیرهسرجاشمیخوابهدیگه».
کرامتافسارعقابکوهستانراکشیدونرم نرمدورحصارشروعبهچرخیدنکرد.
اولبایدقاطرهارو یواش یواشراهببریم تاعرقشونخشکبشهوبدنشونسرد.
والاسرمامیخورنوکاردستمونمیدن.
معطلنکن.بیاپشتسرمن!
سیاوشغرولندکنانافسارکوسهيجنوب راکشید.پاکشانوخستهوکوفتهکنارحصار چوبیقاطرراپشتسرشمیکشید ویکنفسغرمیزد.
دانیالودیگرانهمبدونحرفواعتراض بهکرامتوسیاوشپیوستند.
دانیالگفت:
«راستیسیاوشبلدیبرایقاطرتلالایی بخونی؟بهماهمیادبده!»
حوصلهندارم.بیخیالبشو.
کربلاییبدجوری میلنگید.یوسفگفت:
«کربلاییشمابریداستراحتکنید، منقاطرتونرومیگردونم».
نهپسرم.حالمخوبه.خیلیوقتهسوارینکردم،پاهامگرفته.
نیمساعتبعدهمهدورآتشرویکندههای درختنشستهبودندوازگرمایآنلذت میبردند.
کرامتویوسف،درحالبههمزدنآتش نیمسوزوسیبزمینیهای درونآتشبودند.
سیاوشودانیالچرتمیزدند.
اکبرخراسانیخندیدوگفت:
«یادفیلمهایوسترنافتادم، ماهممثلسرخپوستهاشدیم کهشبهاتوهوایبازکنارآتشجمعمیشن وغذامیپزندوچپقمیکشند».
علیلبخندزنانگفت:
«عرضکنمکه،خوبهتوقعنداری دورآتشبرقصیموبالاوپایینبپریم!»
سیاوشپرسید:
«ازگشنگیهلاکشدم.سیبزمینیهانپخت؟»
دانیالبامهربانیگفت:«خیلیگشنه اي یکیازقاطرهاروپوستبکنیم ورویآتشبپزیم.چطوره؟»
علیگفت:«بچههامیدونستیدقدیمها توهمینمملکتخودمون گورخرشکارمیکردندومیخوردند؟»
مشبرزوگفت:
«اونگورها باگورخرهایی کهتوفکرمیکنیفرقداشتند.
اونهاحلالگوشتبودنویه چیزمثل گوزنوگاووحشیحسابمیشدند».
مگهگوشتقاطرحرومه؟
کربلاییبهسیاوش کهسئوالپرسیدهبود،گفت:
«تااونجاییکهمنمیدونمگوشتاسبوالاغمکروهه،قاطرونمیدونم».
علیگفت:
«عرضکنمکهطبقمعادله،منفیدرمنفیمیشهمثبت،
قاطربچهاسبوالاغه،پسدوتامکروهیعنیحلال!»
سیاوشگفت:
«بفرما،فتوایجدید، حاجآقارسالهتونکیچاپمیشه مستفیضبشیم؟»
خندهکوتاهیشدوبعددوبارهسکوت وحریقچوبهاینیمسوز و
وزشبادیسردوبازیورقصشعله هارویچهرههایخستهودودزده.
ادامه دارد....
#رمان
#داستان
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
💖
@setaresho7💖