میان کوچه ها رفتی، به هر بیگانه شک کردم به رفت و آمدِ مشکوکِ صاحب خانه شک کردم چرا پس دیر کرده ؟ هان ؟ چرا آخر نمی آید ؟ تو رفتی تا که برگردی ، چه بی صبرانه شک کردم درون باغ ، وقتی که به آن پروانه خندیدی نمی دانم چه شد حتی به آن پروانه شک کردم تو در آغوش من بودی ، صدایی ناگهان آمد به رخت آویز و دیوار و چراغ خانه شک کردم همین که روبروی آئینه رفتی و برگشتی به سنجاق و تل و موگیر و عطر و شانه شک کردم تو هر جایی که خندیدی به هرکس یا که هر چیزی من مجنون زنجیری ، من دیوانه شک کردم 💠💠💠💠💠💠 در محفل ما شعر سخن می گوید 👇👇👇 @shaeranehayemahkhaky