4_5890810086145656294.pdf
حجم: 351K
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 📚 مردی با چفیه سفید (قصه فرماندهان/۷) بر اساس زندگی 🖌نوشته: اصغر فکور 📥چاپ پنجم ❝عثمان با شنيدن اسم مردي كه روبه رويش ايستاده بود رنگ از صورتش پريد. پيش از آن فكر ميكرد او بايد قد و قامت تنومندي داشته باشد. با خودش گفت: «مگر ضدانقلاب از او چه ديده كه براي مرده و زنده‌اش دويست هزار دينار جايزه ميدهد». 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛۷