#ماجرای_آشنایی_شهیدحججی_باهمسرش😍♥️
🌸از زبانمادرزهراعباسی🌸
#پارتششم
.
اززهرایمشنیدمکهمحسنمیخواهدبیاید خواستگاری.
میدانستمتوی"کتابشهر"کارمیکند.
چادرمراسرکردموبهبهانهخریدکتابرفتمآنجا.
.
میخواستمببینمش.براندازشکنم.اخلاقورفتارو برخوردشراببینم. 🤨
باهاشکهحرفزدمحتیسرشرابالانیاوردکه نگاهمکند.😌
همانموقعرفتتویدلم. 😍
باخودمگفتم:"اینبهترینشوهربرایزهرایمنه."
.
وقتیهممادرشآمدخانهمانکهزهراراببیند،هی وسوسهشدمکههمانموقعجواببلهرابدهم.😮
باخودمگفتمزشتهخوبیتندارهالانچهفکری دربارهمنوزهراچهفکریمیکنن.
.
گذاشتمتاآنروزتمامشودفرداشکهنمازصبح را خواندمدیگرطاقتنیاوردمهمانکلهصبحزنگ.زدم خانهشان.!😇
.
بهمادرشگفتم:"حاجخانوممافکرکردیماستخاره همخوباومده.جوابمونبلهاست.
ازاینلحظهبهبعدآقامحسنپسرماهمهست."😍
.
#ادامهدارد•••