💔
به نام خدای شهیدان
#شهیدی_از_تبار_سادات
قسمت 5⃣
🌸 ملاقات با شاه
روز ملاقات نواب با شاه فرا رسيد. محمود جم به نواب گفت:
«ملاقات اعليحضرت تشريفاتي دارد، زمانيكه به نزد ايشان رفتيد، تعظيم كنيد، با سربازهايي كه به شما سلام نظامي ميدهند، به گونهاي برخورد كنيد كه افسرهاي ما دلسرد نشوند، ساعت ملاقات شما يك ربع است.»
نواب به او پاسخ داد: «لازم نيست شما بگوييد خودم ميدانم.»
رهبر فداييان بيتوجه به سخنان وزير دربار در پاسخ سلام افسران در حاليكه دستش را بالا گرفته بود گفت: «سرباز اسلام باشيد، در راه اسلام حركت كنيد.»
شاه در كنار درخت ايستاده بود نواب جلو رفت. محمد جم گفت: «تعظيم كن.» نواب خيلي آرام گفت: «خفه شو.»🙃
پس از سلام نواب، شاه به او دست داد و گفت: " آقاي نواب صفوي! ما از فعاليتهاي شما در عراق باخبر هستيم."
نواب فوراً پاسخ داد: «براي مسلمان، همه كشورهاي اسلامي يكي است؛ «نجف, ايران, مصر و مراكش» همه جاي دنياي اسلام خاك مسلمانان است. وظيفه مسلمان اين است كه كارش را انجام دهد.»☝️
دوباره شاه پرسيد: «آقاي نواب صفوي چه ميخوانيد؟ من شنيدهام شما طلبه هستيد و درس ميخوانيد. ما آمادگي داريم كه هزينه تحصيل شما را تأمين كنيم.»
نواب دستش را محكم بر روي ميز كوبيد و گفت: «من درس هستي و سياه مشق زندگي ميخوانم و مردم مسلمان ايران اين قدر غيرت دارند كه اين سرباز كوچك امام زمان عجل الله فرجه را خودشان اداره كنند. اما من به شما نصيحت ميكنم:
اين دغل دوستان كه ميبيني مگسانند گرد شيريني
شما بايد از فلسطين حمايت كنيد. شما با مردم مظلوم و فقير باشيد.»
در همان ديدار با تقاضاي نواب، شاه با يك درجه تخفيف حكم حبس «سيد مهدي » را صادر نمود. پس از پايان وقت ملاقات نواب، شاه به وزير دربار گفت:
«اين سيد مثل يك افسر كه با سرباز صحبت ميكند با من صحبت كرد و اصلاً انگار نه انگار شاهي وجود دارد. اين چه كسي بود كه فرستاده بودي اينجا؟»
امام جمعه تهران «دكتر سيد حسن امامي» پس از بازگشت نواب از مصر به ملاقات رهبر فداييان رفت و گفت: «اعليحضرت براي تجليل از مقام فضل و كمال آقاي نواب صفوي، نيابت توليت آستان قدس رضوي را به ايشان تفويض ميكنند و اختيار ميدهند كه آقاي نواب صفوي درآمد آنجا را با نظر خود به مصارف شرعيه برسانند و از حمايت كامل اعليحضرت برخوردار باشند، مشروط بر اينكه در كار سياست مملكت هيچ مداخلهاي نداشته باشند.»
چهره نواب از خشم سرخ شد، با ناراحتي و عصبانيت به امام جمعه گفت: «پسر عمو، اينكه به شما ميگويم، مكلف هستيد كه عيناً به اين سگ پهلوي برسانيد، به او بگوييد كه تو ميخواهي مرا با دادن پست و مقام و پول فريب بدهي و خودت آزادانه, هر كاري كه ميخواهي با دين خدا و مملكت اسلام, انجام دهي, اين محال است . من يا تو را ميكشم و به جهنم ميفرستمت و خود به بهشت ميروم و يا تو مرا ميكشي و با اين جنايتت باز هم به جهنم رفته و من در بهشت در آغوش اجدادم جاي ميگيرم. ولي در هر حال تا من زنده هستم امكان ندارد ساكت باشم و بگذارم تو هر كار كه ميخواهي انجام دهي.»
دكتر سيد حسن امامي پس از مذاكره با نواب نااميد به نزد شاه بازگشت.
👈ادامه دارد..
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞
@aah3noghte💞