(مَحرم راز) چشم مشکین تو گر کعبهٔ ناز است هنوز دل من طائف نازت، ز نیاز است هنوز صوفی‌ات دید چو محراب دو ابرو به الست مانده در رکعت آغاز نماز است هنوز شوق وصل تو ز سر، شور عِراقم بِرُبود که دلم، طالب آهنگِ حجاز است هنوز عارف از راه حقیقت، سوی مقصد پویید زاهد از عُجب، فرا راهِ مَجاز است هنوز نام محمود بُوَد در صفِ عشّاق از آنک عشق او در گروِ زلفِ ایاز است هنوز بیمی از بستن میخانه نباشد ما را... که در میکدۀ چشم تو باز است هنوز سوخت پروانه و آسوده شد از شمعِ ستم این دل ماست که در سوز و گداز است هنوز ناسپاسی نکنم در غم هجران حبیب... که بدان سخت‌دلی دوست‌نواز است هنوز روز وصل‌ات! چو وفای تو اگر کوتاه است همچو زلفت! شب هجر تو دراز است هنوز (شمس قم) را نظری کن که درین ظلمت محض گرچه رسوای تو شد مَحرم راز است هنوز شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi