هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
(مسمط غدیریه)
#خسرو_لولاک
ساقیِ گلچهره خیز و در دِه جامم
جام چه باشد ، بده : رطل مدامم
نیست دگر بحثی از حلال و حرامم
هی هی، خم خم بریز باده به کامم
زآنکه علی جانشین ز روز «غدیر» است
باد فنا تا نبرده است مرا خاک
تیز نما آتشم ، ز آب طربناک
تا که زنم پا ز وجد بر سر افلاک
دست زنم بر ولای خسرو لولاک
آنکه لوایش فراز چرخِ اثیر است
نور خدا ، آفتاب برج هدایت
ختم رسل را وصی و میر ولایت
رایت اسلام از او به ظلّ حمایت
شرع نبی را هدایت است و نهایت
زآنکه وجودش قِدم ز عالم پیر است
صِهر نبی، زوج پاک زهرهی زهرا
حیدر صفدر، هژبر عرصهی هیجا
شاه فلک فر ، علی عالی اعلا
میر مظفر ، ولی والی والا
آنکه به هر آمرالامور ، امیر است
ای به وجودت طفیل، عالم هستی
راهنمایی تو ، در خدایپرستی
دست تو بالای هر بلندی و پستی
دست خدایی و فوق بر همه دستی
دست تو بالا و دستها همه زیر است
ای همه خلقان ز اصل، فرع وجودت
عالم امکان ، رهین منت جودت
نیست، همه هست گشته اَست ز بودت
بخشش یابند از قیام و قعودت
روز جزا آنچه از صغیر و کبیر است
آتش موسیٰ، شهابی از قبس توست
نفخهی عیسیٰ، هوایی از نفس توست
نعرهی اسلام ، بانگی از جرس توست
معنی قرآن، که جمله دسترس توست
سوی بشر، بر «ولایت» تو بشیر است
شمس و قمر مکتسب ز نور و ضیایت
مشتری و زهره، جلوهگر ز لقایت
مرّیخ و هم زحل، مطیع به رایت
دفتر نظم فلک ، گشوده برایت
بر رقم مِدحتِ تو ، تیر دبیر است
بعد نبی، قوم جهل و بیخبری را
غیر تو لایق نبوَد راهبری را
آنکه عیان کرد کینهی عمری را
بهر خود اندوخت آتش سقری را
زآنسببش جا به قعر نار و سعیر است
آنکه به ناحق، ز دودمان طهارت
غصب خلافت نمود، بهر امارت
خواست درآرَد تو را به قید اسارت
بر تو روا داشت چند رنج و جسارت
نزد خدا و رسول، خوار و حقیر است
قوم مخالف که ائتلاف نمودند
بهر خلافت بسی خلاف نمودند
وز ره دین رو به انحراف نمودند
هر دم بر عجز ، اعتراف نمودند
آری! روباه کِی به پایهی شیر است؟
چندی اگر ، از نفاقِ قومِ عنودی ،
گوشهی عزلت ز مصلحت بغنودی
گوی حقیقت، تو عاقبت بربودی
زنگ سیاهی ز روری دین بزُدودی
پاک بدانسان که همچو بَدر منیر است
لیک کنون از سر هوای_پرستی
وز ره خودخواهی و جهالت و مستی
شرع نبی را ، ز اوج عزت و هستی
کینهی اِخوان چنان فکنده به پستی
گویی یوسف به چاه فتنه اسیر است
ای ولی دین! دمی به مُلک، نظر کن
دست خدایی از آستینت، بهدَر کن
دست برآن دستهی حسامِ دو سر کنپ
دست خسان را جدا ، ز فتنه و شر کن
قطعِ یَد از آن بشر نما که شریر است
راهبری کن به خیر ، راهبران را
دست به سر کن ز شر تو خیرهسران را
سر به سزا کَن ز تن تو حیله گران را
دیده به در کُن ز کاسه بی بصران را
شاد کن آن را که در حقِ تو بصیر است
بارِ دگر عدل و داد ، را اثری دِه
بر شجر خشکِ شرع ، برگ و بری دِه
کِشتهی اسلام را ز نو ، ثمری دِه
بیخبران را ز علمِ دین، خبری دِه
رشتهی دین دِه به دست آنکه خبیر است
(مسجدی) اکنون که با غم و مِحن و آه
هم ز سر درد و رنج و غصهی جانکاه
گفتا این مدح در ولایتت ای شاه!
عفو کن او را ، اگر ز فکرت کوتاه
جامهی نظمش به قامت تو قصیر است.
✍ شادروان میرزا مهدی مسجدی قمی
1320
#مسجدی_قمی
http://kouchesaresher.blogfa.com/
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
(تضمین غزل همای رحمت)
#سروش_عرفان
سحر از سروش عرفان بشنیدم این ندا را
که رسید ساقی جان مِیِ جام هل أتی را
ز خم غدیر عشقت، بزدم مِی ولا را
«علی ای همای رحمت! تو چه آیتی خدا را
که به ماسَوا فکندی همه سایهی هما را»
چو علیست مظهر حق به حقیقتش ولی بین
همه حکمت خدا را ز رخش تو منجلی بین
ز غدیر خم مپرسش، ز کمالش اوّلی بین
«دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من ، بخدا قسم خدا را»
اگرش خدا بخوانم، بجز او خدا نماند
وگرش خدا ندانم، ز خدا جُدا نماند
وگرش جدا شناسم، اثری بجا نماند
«بخدا که در دو عالم، اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سرِ چشمهی بقا را»
تویی آنکه خصم گفتت به خم غدیر: بَخ بَخ
تویی آنکه عالمی را - ز فراق توست آوخ
تویی آنکه بی ولایت! صف جنت است برزخ
«مگر ای سحاب رحمت! تو بباری ار نه دوزخ
به شرار قهر سوزد، همه جان ماسوا را»
چو حریم جانفزایش به شَه و گداست مأمن
سر کوی دلربایش، سر بندگی بیفکن
به صف نعال آن شه، بکن از خلوص مسکن
«برو ای گدای مسکین! در خانهی علی زن
که نگین پادشاهی، دهد از کرم گدا را»
علی آن شهی که جودش چو خدای حیّ ذوالمن
علی آنکه بذل مهرش بدهد به خصم مأمن
به جز از علی که خواهد ز پسر نجات دشمن
«به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا»
به جز از علی که گردد متبرّی از شوائب
به جز از علی که باشد همه عمر در نوائب
به جز از علی که سازد شب و روز با مصائب
«بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که عَلم کند به عالم شهدای کربلا را»
به رکوع، پیش فضلش فضلا و سرفرازان
به سجود، پای زهدش عرفا و بی نیازان
شده محو طاعت وی فقها و نکته سازان
«چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی، که میتواند که به سر بَرد وفا را»
حَسنات خُلق او را نتوان نگفت و نشنفت
لمعات فیض او را نتوان به خُفیه بِنهفت
که به عِلم و فضل و تقوا بخدا نباشدش جفت
«نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیّرم چه نامم؟ شه ملک لافتیٰ را»
چو علی بوَد به عالم شه کشور امامت
همه گه کند تفقد، همه گه کند کرامت
نظر بلند سِیرش، چو بوَد نعیم نعمت
«به دوچشم خونفشانم هله! ای نسیم رحمت!
که ز کوی او غباری، به من آر توتیا را»
علی ای فدایی حق! سر و جان من فدایت
که بقای هر دوعالم، همه هست در بقایت
به نوید عفوّ ایزد، دو جهان به اتّکایت
«به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیام ها که دادم همه سوز دل صبا را»
علی ای طبیب وحدت به شفای دردمندان
علی ای سروش رحمت به ندای پای بندان
علی ای سراج رأفت به سرای دل نَژَندان
«چو تویی قضایگردان، به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان! رهِ آفت قضا را»
به وجود بی مثالش، بنموده فخر آدم
ز مَحاسن خصالش بستوده نیک خاتم
دوجهان به پیش فضلش به مَثل چو قطره و یَم
«چه زنم چو نای، هر دم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر، بنوازد این نوا را»
چو علی به مُلک هستی بوَدش مقام شاهی
بنموده ذات باری، به فتوّتش گواهی
چو لسان غیب هرشب بوَدم چنین مباهی
«همه شب درین امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی... بنوازد آشنا را»
هله (شمس قم) ز هجرش شده دل ز غم لبالب
ز شرار نالهی دل، تن و جان فتاده در تب
شده هر سَحر نوایم، ز غم تو ذکر یارب
«ز نوای مرغ یاحق، بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا»
شادروان سید علیرضا شمس قمی
1345
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
"اَلسّلامُ علیكَ یا اَمیرالمؤمنین"
ا࿐❈❁࿐✿࿐❈❁࿐ا
#مسمط
على ای فدایی عشق حق! سر و جان فدای تو یا علی
که بقای عالمیان بُوَد، همه از بقای تو یا على
دوجهان و خِلقت ماخَلَق، بوَد از ولای تو یا علی
نه عجب اگر که به مدح تو، زده دم، خدای تو یا علی
که مدیح ذات خدا بوَد ، بخدا سزای تو یا علی
بشر از مدیح تو عاجز است، اگرش خدا ندهد مدد
خِرد از ثنای تو قاصر است، اگرش کمک نکند صمد
سخن از بیان مقام تو، شده غرق حیرتِ لا تعد
که به شأن ذات تو گفته حق، حسَنات و مدحت لایُرَد
بخدا روا بوَد ار خدا، بکند ثنای تو یا على
ز مدیح ذات و صفات تو، شده عقل خلق زمانه مات
که بیان وصف صفات تو، نبوَد قرین مقام ذات
ز علوّ فضل و کمال تو، متحیر آمده کائنات
چو ثنای قدر و جلال تو، دو جهان ز فتنه دهد نجات
بجز آن کسی که نسوده سر، به در سرای تو یا علی
تویی آن ولی جهانگشا، که جهان بوَد به تو پایدار
تویی آن یگانهٔ حق ستا، که حقایق از تو شد آشکار
تویی آن وحید موحّدین، تویی آن موحّد حق شعار
تویی آن امیر سریر دین تویی آن مُسبّب هشت و چار
که فراز دوش نبی بوَد، اثر دو پای تو یا علی
تویی آنکه زهد و دیانتت، شده رهنمای موحّدین
تویی آنکه منطق و حکمتت، شده مَشی و سرخط اهل دین
تویی آنکه نهج بلاغتت، شده نهج طاعت متّقین
تویی آنکه پند حقیقتت شده درس مکتب ناصحین
تویی آنکه لایق تو بوَد، سخن خدای تو یا علی
چو بخواست خالق لم یزل نظری بخود کند از کمال
به عیان چو آینه بایدش، علیاش شد آینهٔ خصال
به على نظر کن و حق ببین، ز کمال و مرتبت و جلال
که علیست آینهی خدا، بخدای خالق ذوالجلال
بخدا که صورت حق عیان، بوَد از لقای تو یا علی
على ای خلاصهٔ کاف و نون! که فلک بوَد به اطاعتت
على ای عصارهٔ مایکون! که ملک متابع طاعتت
على ای حقیقت بندگی! که جهان رهین عبادتت
على ای نتیجهٔ ماخَلق! که بشر طفیلی حکمتت
على ای که خِلقت ماسَوا، نبوَد سوای تو یا علی
بخدا قسم که به غیر تو ، نکنم به نقطهای اتکا
که منم به لطف تو متّکی، تو ز رأفتم شده متّکا
نزنم دم از دگری مگر، که به مِدحت تو کند بنا
نکنم نظر به کسی مگر، که تو اش نظر کنی از وفا
بخدا قسم که همیشه دم، زنم از ولای تو یا علی
منم آن کهینه غلام تو ، که به آرزوی تو زندهام
به درِ سرای تو خسروا ، ز خلوص، چاکر و بندهام
به ره وصال تو تا ابد، ز ازل شها گروَندهام
کلمات کاملهٔ تو را به سَماع جان شنوندهام
که کلام کامل حق بوَد، سخن رسای تو یا علی
به امید لطف تو زندهام، که رسم به وصل جمال تو
به هوای عشق تو سرخوشم، به امید درک کمال تو
نه من از قصور کمال خود، شده محو عزّ و جلال تو
که خلایق دوجهان شده، همه مات خلق و خصال تو
همگان به طاعت و بندگی، شده در قضای تو یا علی
چه خوشاست اگر ز ره کرم، قدمی به دیدهٔ ما نهی
تو شهنشهی و روا بوَد، که قدم به کوی گدا نهی
نظرِ عطوفت و رحمتت، به جهانیان ز وفا نهی
ز بلاد شیعه و مسلمین، همه جور و کینه جدا نهی
که کسی به دفع معاندین، نرسد به پای تو یا علی
ملکا به (شمس قمی) کنون، نظری ز مهر و وفا نما
چو تو شاه ملک کرامتی، نظری به سوی گدا نما
ز خزانهٔ حسنات خود، درمی به بنده عطا نما
ز عطای عالیهات شها، دل ما غریق صفا نما
که دوچشم ما شده منتظر، به ره عطای تو یا علی
✍ شادروان سید عليرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
#مدح
#غدیر
#امیرالمؤمنین
(رباعیات علوی)
از عین علی که چشمۀ نور خداست
وز لام عـلی که لا اله از آن خــاست
با یـای علی که خود یداللّهی اوست
ترکیـب مقــدّس «علــی» اعــلاست
ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا
چون نـام علیست مشتق از نـام خــدا
بـاشـد همـــه جـــا قــریـــن ذات یکتــا
در اسم و عدد چو با خداوند یکیست
پس هسـت علــی «عیــن» علـی اعلـی
ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا
از یمــن علــی که نـور فـیض ازلی ست
پیـدایـش خــلق خـالق لــم یـــزلی ست
زین فضلِ علی که بر خداوند ولی ست
شک نیست که منظومۀ ایجادعلی ست
ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا
چون ذات علـیست نقش ذات ازلی
مسـطوره بُــــوَد ز خــالــق لـم یزلی
خواهی که خدا را بشناسی به کمال
با دیـدهی دل نگـر، به اوصـاف علی
ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا
آغـاز علی بوده و فرجــام علی ست
دیباچۀ خلقت و سرانجام علی ست
از روز ازل تـا به ابــد بوده و هـست
در مُلک وجـود، حاکم تـام علی ست
ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا
شـاهــنشه مُلک افتخــار است علی
سلطـان سـریــر اقتــدار اسـت علی
فرموده خدا چو لافتـی در حق وی
شایستۀ قبض ذوالفقــار است علی
ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا
تا مهر علیست درجهان شـامـل ما
تـابد دو هزار، مهـر و مـه، از دل ما
معمــار ازل از پـی تحکیــم اساس
با مِهــر علـی، سرشته آب و گِل ما
ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا
آییـنه ی ذات حـــیِّ دادار علی ست
آییـنه علی و عکس دلـدار علی ست
خـواهــی کـه ببـیـنی رخ یــار ازلــی
در چهر علی نگر که آن یار علی ست
ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا
از سرّ ضمیــر حق، علی آگاه است
زیرا که علـی مَحــرم سرّالله است
سرلوحـــۀ قــرآن که بوَد بسم الله
او نقطۀ تحت بـای بسم الله است
ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا
مجموع صفات وعین ذات است علی
ایجــاد کنـنده ی صفـــات اسـت علی
دسـتِ طلــب از دامــن او بـاز مگــیـر
زیـرا کـه سفینه ی نجـــات است علی
ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا
در بُــرج صــفا مَطلــع انـوار علی ست
خورشید سپــهر معـدلت بار علی ست
سنگ مَحک است و بوتهی بـار و عیار
در روز حساب، وزن و معیار علی ست
ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا
آن را که علی یاور و یار است چه غم؟
آن را که علیش غمگسار است چه غم؟
جـایی که «ولایت علی» مذهب ماست
گر دشمن شیعه بیشمار است چه غم؟
ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا
در کـارگــه ِ صـنـــع ِ خــدای ازلی
باشد دو جهـان موهبـت لـم یزلی
شد دایـرهی حکمت خلاقهی خلق
از روز ازل، تـا به ابــد، عیـن علی
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
قصیدهی (بدون نقطه) در منقبت امیرمؤمنان حضرت علی (ع)
#مدح
#شعر_بی_نقطه
#امیرالمؤمنین
(مــولا علــی)
ای ولـــــیّ ِ والـــــی ِ والاـ عــلــــی
وی علــی ِ عـــالـــی ِ اَعــلا عــلـــی
ای سـمــیّ ِ کـــردگـــار ســرمــــدی
وی وصــیّ ِ احمــــــد ِ والا عــلـــی
هم اصــول و محــور علـم و کمـال
هم اســاس عَـلّــم الاَسمـــا عــلـــی
هــم رســول الـلــه را ـ اوّل وصــی
هــم ولیّ الـلــه ِ عـــدل آرا عــلـــی
هــم کمــال کـــامـــل ِ حـــیّ ِ وَدود
هــم مــدار عـــالَـــم اَعـــلا عــلـــی
هــم ســـرادار ســـرای کــــردگــــار
هــم امـام و هـادی و مـولا عــلـــی
اســـم او را ، داور کـــــلّ ِ امــــــور
کــرد در عصر ورود اعطـــا عــلـــی
درگـــــه عَـــــلّام را ، عــِلــــــم ِ ولا
عـــــالَـــم لاحــــول را ، إلّا عــلـــی
مـــاورا را رأی او سِحــــر حــَـــلال
مـاسَـوا را سَــرور و اَولــیٰ عــلـــی
در حــرم ، مــولــود او آمــد همــی
مر حــرم را مَحــرمُ الاولی عــلـــی
حـاصـل و محصـول درگــاه اَحــــد
حــامـد و محمــودِ مُلـکِ لا عــلـــی
حــاکــمِ ُحکــم ِ الهـــی در حـِکــَــم
عـــالِـــم عِلـــم گُهـــر آســا عــلـــی
صِهــر احمـــد ، سـرّ ِ الـلـه الصّمـَــد
مِهـــر سرمد محــور طـاهـا عــلـــی
داده در صـــدر سَمـــا معمـــوره ها
کرده در مُلـکِ صمــد مــأوا عــلـــی
لـوحِ کـرسی را علــی کِلـک علـــوم
لوحـه ی "لـولاك" را "لـولا" عــلـــی
مهـــر طالــع ، مــاه لامــِع ، روی او
دُرّ ِ احـمـــــر ، لــؤلــؤ لالا عــلـــی
روحِ ارواح و دَم ِ روح الـلّــهـــــــی
طـور عــدل و هـادیِ موسا عــلـــی
آدم و داوود و صـالح ، هـــود هــم
داده دلهــا ، در رَه ِ مـــولا عــلـــی
عسکــــر اســـلام را ـ هـــــادی ِ راه
مَــر کــــلام الـلـــه را ، آوا عــلـــی
هم علـل ، هم درد ، هم معلـول درد
هم دوای ِ دردهــــای ِ مـــا عــلـــی
رادمـرد و عــامــل عـــدل و کــــرم
اصل هر اِکـرام و هر اهــدا عــلـــی
عـــالِـــم ِ کـــلّ ِ عـلـــوم ِ مـــاسَــوا
ماحصل ، هـر علـــم را دارا عــلـــی
در همــه اَعصــار ، اَعلــم عِـلـــم او
در کمـال و عِلــم ، لا اِحصا عــلـــی
مِهــرداد اهــل عِلــم و حِلــم و رای
راهـدار ِ عـــامـی و أعمـــا عــلـــی
در ره ِ ســودای کــــالای ِ کـمـــــال
گـوهــر اَعـلا علـی ، سـودا عــلـــی
سَــرورِ اَحــــرار ، امـــام ِ دادگــــــر
عــدل کـامـل ، ماحی ِ کسرا عــلــی
دادگـــــاه ِ اهـــــل ِ دل را ـ دادرس
در مَهـالـک ، هــالـِک اَعـــدا عــلـــی
در عمــل ، کــــوه وَرع ، سـدّ ِ وَلَــع
در حِکــم سرّ ِ کمــاهـی را عــلـــی
مَصـــدر ِ احکـــام داور ، در کــــلام
صـدرِ اوّل ، صادر و صـدرا عــلـــی
دل مـده ، ای دل! مگر در کــوی دل
ره مــده در کـــوی دل ، اِلّا عــلـــی
در وَلای او دو عــــالم ســر دهــــد
هـا علــیٌ ، هــا علــیٌ ، هــا عــلـــی
(شمس قم) جز بیت آخِــر مَدحتی
گفت بی نقطه به عشقت یا عـلـــی
شادروان سید علیرضا شمس قمی
1370
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
قصیده ی (بدون الف) در منقبت حضرت علی (ع)
#مدح
#غدیر
#شعر_بدون_الف
#امیرالمؤمنین
(عــدل مطــلق)
مَظهــر حــق شـــیر حـــق مُظهــر علی
محــور دیــن ، میــر دیــن گســتر علی
کــوکــب بـــرج فضـیلت ، نـــور علـــم
عـــدل مطـلق ، معـــدلــت پـــرور علی
چــون سمــیّ ِ حضـرت حـــیّ قــدیــم
در ضمیـــر عشـق حـــق ، مضمـــر علی
بــود کـودک ، حیــّـه در ، در مهـــد شد
پـس ملـقــب گشـت بـــر حیــــدر علی
پیـــروِ دیـــن رســـولِ (ص) منـتخــب
هـمــــدم و هـمخـــوی پیــغمــــبر علی
بـــود مخلـــص در عبـــودیت چو بـود
مــرجـــع علـــم و عمـــل ، یکــسر علی
مَصـــدر لطــف و کـــرم بـــود و شرف
معــــدن فـیــض و یـَــم کـــوثـــر علی
هست جــز ختـــم رســـل بر مسلمیــن
در فضیــلــت ، مِهـتـــر و بـــرتـــر علی
گفــت پیغمـــبر که هسـتم شهــر علـــم
هســت بـــر شهــــر نبـــوّت ، در - علی
مفتخـــر بر وی ، جمیـــع مـــؤمـنـــیـن
بــر همــه ـ گیـــتی بـــوَد مفخـــر علی
در صوف رزم و بــزم و عــزم و جــزم
بـــود در هر نقطـــه ، مسـتحضــر علی
هرچه مشکل بود و معضــل، بـیدریــغ
چـــون پیمـــبر ، بــود مسـتظهـــر علی
در نبـــرد و غـــزّه ی بــــدر و حـنـــیـن
بـــود در قـلــــع عــــدو ، صفــــدر علی
جنـــگ خنــــدق در نــبــــرد عـبــــدوُد
هـــم نـبــــرد وی نـبـــودی ، گــــر علی
مــرحــب خیـــبر بکشـت و فتـــح کرد
در هجــــومـــی قلعــــهی خیـــبر علی
روز ِ رزم ِ مشــــرکــیـــــن ِ ددمـنــــش
بـود بهــــر مســلـمـیـــن ، سَـــرور علی
در شـب هجـــرت ، پــی حفـــظ نبـــی
چــون محمـــــد خفــت در بســتر علی
گفــت پیغمـــبر به حکـــم ســرمـــدی :
هست بـر دیــن سَــروَر و مَصـــدر علی
بعــد ِ پیغمـــبر که بــر رغـــم غـــدیـــر
شد به دسـت ملحــدیــن مضـــطر علی
چون سـه تـن بـیدیـن ستم هرگز نکرد
هیـــچ ملـعـــون سـتـمگــــر ، بـــر علی
بس ســتم کـردنــد بــر وی مشــرکیــن
دسـت بگــرفتــی بـــه فـــرق سـر علی
منـــزوی گــردیــد و طبـــق مصلـحـت
کــــرد تــــرک مسجــــد و منـــبـر علی
بعـــد ِ چندی طبـــق تصمیـــم عمـــوم
شـد زعیـــم و میـــر و سرلشکـــر علی
دشمن بـیدیـن و حــقکـش در دمشـق
دیـد چون در کــوفـــه شد رهبـــر علی
ریخت طـرح قـتــل وی پس کشته شد
شمــع حــق ، خـورشید روشنگـــر علی
تیــغ دشمـن چون سـرش منشــق نمود
شکـر حـق فـرمـود ، فـی محضــر علی
خون فرقش چونکه در مسجد بریخت
بـــر زمیــن بخشـید زیــب و فـَــر علی
گر شهیــد عشقِ حــق شد در سجـــود
فــدیــه ی معشــوق ، کــردی بـــر علی
"فــزت" فرمودی "به ربّ کعبــه" چون
ربّ ِ کـعـبـــه در گــشـــودی بـــــر علی
کیفـــر جـــور عـــدو بی چـون و چنـد
میدهـــد در صحـنـــه ی محشــر علی
چــون قســیــم جـنـــت و دوزخ بـــوَد
میدهــد بـر نیــک و بـــد، کیفــــر علی
(شمس قم) جــز بیـت آخــر "بی الـف"
گفــت : مـــدح ســاقــی کـــوثـــر علی
شادروان سید علیرضا شمس قمی
1370
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
((اَلسَّلامُ عَلَیـْكَ یَا اَمِیرالْمـُؤمِنـِین))
ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا
#مدح_امیرالمؤمنین
(مولا علی)
ای سَرور والا علی، ای رهبر عظما علی
ای مظهر یکتا على، مولا علی مولا علی
ای رهنمای اهل دین، ای پیشوای متقین
ای مقتدای مؤمنین، مولا على مولا علی
سلطان مُلک جان تویی سلطان به هر سلطان تویی
شاه مَلک دربان تویی، مولا على مولا على
شاها خدیوا خسروا، هستم سر کویت گدا
کن سکّه ی شاهی مرا، مولا على مولا على
من عبدم و مولا تویی، مجنون منم لیلا تویی
لیلای عشق ما تویی، مولا على مولا على
عشق تو دین و مذهبم، مهر تو تنها مطلبم
نام تو ذکر هر شبم، مولا على مولا على
دلدادهی موی توام، دیوانه ی روی توام
خاک سر کوی توام، مولا على مولا على
سرمست جام بادهات، مست ز پا افتادهات
درعاشقی دلدادهات، مولا على مولا على
هرجا که عشقت سر کشد، دلهای شیدا پر کشد
تا مِهر تو در بر کشد، مولا على مولا على
هم جان و هم جانان تویی، هم دین و هم ایمان تویی
هم عدل و هم میزان تویی، مولا على مولا على
نبض زمان در دست تو، خلق جهان پا بست تو
هستی ما از هست تو، مولا على مولا على
تنها ندیم مصطفیٰ، یکتا معین اتقیا
بعد از نبی یار خدا، مولا على مولا على
با احمد آمد همنشین، هم در فلک هم در زمین
با امر ربّ العالمین، مولا على مولا على
مسطورهی علم احد، مجموعهی فیض صمد
در بیشهی قدرت اسد، مولا على مولا على
آغاز او، فرجام او، بنیاد او، انجام او
هر کار را اتمام او، مولا على مولا على
در عرصهی میدان فرید، در طاعت یزدان وحید
در محضر قرآن مُرید، مولا على مولا على
یزدان پرست و بتشکن، خیبرگشا مرحب فکن
گو در خفا و در علن، مولا علی مولا علی
بیخود ز خود اندر نماز، با دوست در راز و نیاز
از مرحمت قاتل نواز، مولا علی مولا علی
(شمس قمم) روشن ضمیر، از نور فیض آن امیر
با عشق او گویم دلیر، مولا علی مولا علی
✍ شادروان سيد عليرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi