✅ سروده‌ی زیر مربوط به 66 سال پیش در زمان منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت است. ای رجال وطن! این رسم وطن‌داری نیست آخر این شیوه و آیین نکوکاری نیست دزد، در خانه و یاران همه خوابند و خموش خفتگان را به کسی مرحمت و یاری نیست می‌رود قافله و راه خطرناک به پیش رهنمایان! بخدا این رهِ سالاری نیست هوشیاران جهان، نوح نجات‌اند، ولی اندر اینجا نبود نوح نجات آری نیست در خم کوچه ی اوّل، همه ماندیم هنوز... گرچه در مَعبر ما سختی و دشواری نیست افتخارات اروپا همه از مکتب ماست حال در مکتب ما غیر زیانکاری نیست اجنبی، دفتر ما لوحه ی تدبیر نمود ما به‌خوابیم و کسی طالب بیداری نیست صنعت غرب، بوَد معجزه بر مَردم شرق شرقیان را به‌جهان جز ره بیکاری نیست زندگی، مرگِ صغیر است بر افراد وطن چون درین مُلک بجز رنج و گرفتاری نیست محتشم، گر غم درویش خورد بهره بَرد ورنه او هم به عوض مایل غمخواری نیست غصّه ی اندک و بسیار، نخواهم خوردن غصّه و درد من از اندک و بسیاری نیست خواری ملّت بی برگ و نوا خوارم کرد مزد و پاداش وطنخواه بجز خواری نیست دین و آیین و ره و رسم بزرگی طی شد حاشَ لله که درین سیره و دینداری نیست با چنین وضع اسفبار و چنان سبک غلط عاقبت؛ کار وطن غیر نگونساری نیست (شمس قم) از سر دلسوزی و اجبار، سرود : ای رجال وطن! این رسم وطن‌داری نیست. شادروان سید علیرضا شمس قمی ✅ برگرفته از روزنامۀ استوار قم - 1337 eitaa.com/shamseqomi