(مگریز) اگر که نیست تورا وحشت از بلا مگریز بیا به معرکه؛ از لشکر دغا مگریز به جبر تن مَده از بیم ظالمان زمان به قعر ذلّت، از وادی بلا مگریز به اختیار، عوض کن مُقدّراتت را قضای خیر ز حق خواه و از قضا مگریز علیه ظلم هماره بکوش و خسته مشو بزن به لشکر کفار و ، از غزا مگریز درون شعله‌ی این فتنه لاجرم سوزد کسی‌که کرده چنین شعله را به پا؛ مگریز «به نوشخند منافق ز رَه کناره مگیر به زهرخند معاند، به انزوا مگریز» ۱ علی‌است هادی راه و سعادت ابدی ز راه خیر و سعادت به ناکجا مگریز بلا اگرچه ببارد به سر ز ابر ستم بلا بخر به تن؛ اما ز کربلا مگریز اگرچه مَسلک کفار، قتل و خونریزی‌‌ است به خون خویش وضو ساز و از صلا مگریز قیام سرخ حسینی نتیجه‌اش ظفر است به انتها نظری کن! از ابتدا مگریز چو شیر شرزه بزن بر دل شغال و گراز ز بیم مرگ، چو آهوی بادپا مگریز سوار رخش عدالت، تهمتنانه بتاز بزن به آتش و از خشم اژدها مگریز درون کشتی ایمان نشسته‌ای! مَهراس خداست با تو و همراه ناخدا ؛ مگریز بزن به سینه‌ی دریا عصای معجزه را چو هست در کفت از غیب، این عصا مگریز چنان‌که مِهر علی را به سینه‌ات داری بدان که با تو بوَد شاهِ لا فتیٰ؛ مگریز بنوش جرعه‌ای از جام (ساقی) کوثر... که مست می‌شوی از باده‌ی ولا؛ مگریز سید محمدرضا شمس (ساقی) 1403/02/12 eitaa.com/shamssaghi ۱ـ آیت‌الله خامنه‌ای