سلام الله کاظم خانی| ۷
قبل از اسارت رفقای زیادی را از دست دادم
سالها در عملیات های مختلف شرکت داشتم و در این مسیر و قبل از اینکه در آخرین عملیات اسیر شوم دهها تن از دوستانم در این عملیات های پرافتخار بشهادت رسیدند. اولین عملیاتی که شرکت کردم عملیات فتح المبین بود. همانطور که در قسمت های قبلی نوشتم در اسفند سال ۱۳۶۰ به همراه جمعی از دانش آموزان دبیرستان شهید بهشتی آبیک قزوین از جمله شجاعی؛ حسن حسامی، علی اکبری؛ محمددوست و رمضانی و .. عازم جنوب شدیم.
ارزشمندی نیروهای بسیجی
وارد اهواز که شدیم گردان قزوین را به دسته های مختلف تقسیم کردند. من، حسن حسامی و طاهرخانی از تاکستان را به دسته دیده بان بردند و یک دوره ۱۰ روزه دیده بانی دیدیم که از کارهای فوق العاده ارزشمند و کاربردی نظامی است . گردان ما با لشگر ۷۷ پیروز خراسان ادغام شد و قرار شد که هرکدام از ما سه نفر، دیده بان یکی از گروهان ها شود. بعد از آموزش به همراه گردان قزوین، با لشگر ۷۷ خراسان عازم شهر شوش شدیم که آن زمان در محاصره کامل بود و دائما عراق با توپخانه این شهر از جمله مرقد شریف دانیال نبی (ع) را میزد. شهر خالی از سکنه بود و ساکنین آن به شهرهای دیگر مهاجرت کرده بودند.
چند روز قبل از عملیات در محل مورد نظر گردان ما شامل سربازان و درجه داران و افسران لشگر ۷۷ خراسان مستقر شدیم.
هیچکس قبول نمی کرد در عملیات شرکت نکند!
🔻روز عید سال ۶۱ اعلام شد که امشب عملیات است و ۳ گروهان باید آماده شرکت در حمله باشند و دو گروهان باید شبانه وارد عمل شوند و یک گروهان به عنوان پشتیبان در محل استقرار باقی می ماند تا فردا صبح، برای جایگزین شهدا و مجروحین برای ادامه عملیات وارد میدان شود. فرماندهان گروهان ها از فرمانده گردان سوال کردند که کدام گروهان عمل کننده و کدام باید به عنوان گردان پشتیبانی باشد که هیچکدام از گروهان ها با صحبت و گفتگو قبول نکردند که به عنوان گروهان پشتیبانی انتخاب شود و هر سه اصرار داشتند به عنوان گروهان اصلی وارد جنگ شوند. در نهایت با قرعه کشی گروهان ما به عنوان گروهان پشتیبانی انتخاب شد که البته هیچکدام از این انتخاب راضی نبودیم ولی چاره ای نبود.
من باید غسل شهادت کنم!
🔻غروب روز عید که قرار شد دو گروهان برای رفتن به محل عملیات حرکت کنند «حسن حسامی» به من گفت: باید برم عقب و غسل شهادت کنم. عصر شد و دو گروهان عمل کننده داشتند برای شرکت در عملیات حرکت می کردند ولی حسن حسامی هنوز به مقر برنگشته بود و هرچه گروهان منتظر ماند برنگشت، بناچار فرمانده گردان به بنده گفت: طاهری خودش را آماده کند و به جای حسن حسامی با گروهان حرکت کند. حرکت ما شروع شد و حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ متر از مقر فاصله گرفتیم که یک باره حسن حسامی، دوان دوان آمد و به فرمانده گردان گفت: من باید خودم برم و هرچه فرمانده گردان و گروهان گفتند: شما نیا و طاهری برود قبول نکرد. به ناچار من برگشتم و حسامی عازم جبهه برای انجام عملیات در شب شد. عملیات در ساعت ۲ نیمه شب دوم فروردین سال ۶۱ در جبهه ای گسترده شروع شد.
شهادت پایان کار حسن حسامی
در همان روز اول عملیات گروهان حسامی در محاصره کامل قرار گرفت و بیشتر اعضای گروهان از جمله حسن حسامی، رفیق عزیزم، به شهادت رسیدند. صبح روز عملیات، گروهان ما که به عنوان پشتیبان بود وارد عمل شد ولی آتش سنگین توپخانه و تانک های دشمن گروهان ما را زمین گیر کرد و در حال محاصره بودیم. آن روز را تا شب در محل عملیات ماندیم. محاصره هر لحظه تنگ تر می شد و در تاریکی شب فرمانده گردان که خودش هم مجروح شده بود دستور داد که به مقر برگردیم.
آزاده تکریت ۱۱
https://eitaa.com/taakrit11pw65
#خاطرات #ازادگان #دفاع_مقدس #سلام_الله_کاظم_خانی
🌺
🍃🍂🌺🍃
🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃
✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺