صادق محبی| ۳ با یک حرکت، کل اسارتت میشد لجبازی چگونه از این تونل پذیرایی عراقی ها جان سالم بدر بردیم!؟. بعد از اینکه با کابل و چوب و ... زدند ما را داخل محوطه به صف کردند و ۵ تا ۵ تا (که به زبان عربی می‌گفتند (خمسه خمسه) بنشینید و بعد از اینکه اسامی ما را نوشتند همه بدن های ما به خاطر شلاق خوردن غرق خون بود. درب حمام و شیر آب سرد حمام را باز کردند که ما در زمستان با آب سرد حمام کنیم نگهبان عراقی می‌گفت از ۱ تا ۵ می‌شمارم باید بروید زیر آب و برگردید و همه را برهنه کردند بعد از حمام به ما لباس و دمپایی و پتو دادند. مدتی در بند ۲ بودم و بعد مرا به بند ۳ و ۴ انتقال دادند . صادق محبی| ۴ در آسایشگاه ۱۲ بودم تا دوران اسارت را بگذرانم یک روز مثل همه روزا که کارهای هر روزمان را انجام می‌دادیم، بنده مسئول نظافت آسایشگاه بودم و آسایشگاه را نظافت کردم و باید نگهبانان می آمدند و تایید می کردند تا اینکه یک اسیر عرب زبان بود موقعی که من آسایشگاه را نظافت کرده بودم ایشان وارد آسایشگاه شده بودند و جای پایش روی سیمان ها معلوم بود و آن لحظه نگهبان عراقی که باید بازدید می‌کرد صحنه را دید و سوال کرد که امروز چه کسی مسئول نظافت بوده!؟ گفتند که من بودم بخاطر همین، بمن سیلی زد و گفت که چرا تمیز نکرده ای؟ بعد متوجه شدیم که بعد از نظافت ما، آن مرد عرب زبان وارد آسایشگاه شده و جای پای او، روی زمین مانده و نگهبان عراقی هم یک سیلی به او زد و او به زمین افتاد و من هم از این حرکت او ناراحت شدم.ا ز آن زمان این فرد عرب زبان با من لج کرد و منتظر فرصت بود که از من انتقام بگیرد. تا یک روز که من می‌خواستم از باغچه که جلوی آسایشگاه بود و کاشت خودمان بود کاهو ببرم و برای برادران بیاورم. بنده رفتم یک اره از یکی از بچه های آسایشگاه ۱۴ که ایشان قاب درست می‌کردند گرفتم و آوردم و کاهو بریدم و بعداز انجام کارم اره را به ایشان برگرداندم غافل از اینکه آن مرد عرب زبان در کمین من بود! عصر بود که باید داخل آسایشگاه می رفتیم، ایشان ماند و به عنوان آخرین نفر وارد آسایشگاه شد! بچه ها گفتند که ایشان که دیرتر داخل آمده صد درصد برای شما پاپوش درست کرده و همینطور هم شد و گزارش من را داده بود و فردای آن روز مرا از صف بیرون کشیدند و یکی از عراقی ها از من سوال کرد که برو اره ای را که بر داشته ای و می‌خواهی مامور ما را بکشی بیاور و من که نداشتم و از خودم مطمئن بودم گفتم که من اره ای ندارم و آن ها رفتند تمامی وسایل من را بازرسی کردند و چیزی پیدا نکردند ولی قانع نشدند و مرا خیلی شکنجه دادند و چند روزی به سلول انفرادی بردند و دوباره به آسایشگاه منتقل شدم. تکریت ۱۱ @taakrit11pw65