احمد چلداوی| ۳۲
▪️
روزهایی که هر روزش هزار روز بود!
روزهای اول، نُقلِٕ محفلٕ بچه ها، قصهِ سنگدلی نگهبانها بود. و این که کدامشان بی رحم تر است و شیوه مخصوصش برای شکنجه چیست.
بچه ها به من می گفتند: خدا بهتون رحم کرد که شب اول ورودتون « عدنان يوسف » مرخصی بود!. البته اون به زودی برمیگرده و احتمالاً قضای کتک های نزده به شما رو به جا می آره. عدنان به دلیل قساوت خاصش و این که به زبان فارسی مسلط بود در بین بچه ها و حتى بعثی ها معروف بود. او توانسته بود در دل همه بچه ها رعب و وحشت وصف ناپذیری ایجاد کند. عدنان آدم عجیبی بود و هنگام شکنجه با وقار خاصی رفتار می کرد به گونه ای که انگار کشتن برای او اصلاً مهم نیست. بالاخره او آمد و با آمدنش، شکنجه ها تشدید شد. البته شانس آوردیم که گیر اختصاصی به تازه واردها نداد. بعثی ها هر از چندگاهی برای عبرت بقیه یکی را زیر ضربات کابل به شهادت میرساندند.
آزاده تکریت ۱۱
@taakrit11pw65
#احمد_چلداوی #خاطرات_آزادگان #ازادگان