خانم معلمی پس از چند بار آموزش درس از شاگردانش پرسید: چه کسی متوجه نشده است؟ سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند. معلم گفت: بیایید جلوی تخته و چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد. تمام دانش آموزان جا خوردند و متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می‌کردند. معلم به یکی از سه دانش آموز گفت: پسرم! این چوب را بگیر و محکم به کف دست من بزن! دانش‌آموز متعجب پرسید: به کف دست شما بزنم؟ به چه دلیل؟ معلم گفت: پسرم مطمئنا من در تدریسم موفق نبودم که شما متوجه درس نشدید! به همین دلیل باید تنبیه شوم! دانش‌آموزِ اول، چند بار به دست معلم زد و معلم از درد سوزش دستش، آهی کشید و چهره‌اش برافروخته شد. نوبت نفر دوم شد، دانش‌آموز دوم که گریه‌اش گرفته بود، به معلم گفت: خانم معلم! به خدا من خودم دقت نکردم و یاد نگرفتم، من دوست ندارم با چوب به دست شما بزنم. از معلم اصرار و از دانش آموز انکار! دیگر، تمامی دانش آموزان کلاس به گریه افتاده و از بازیگوشی‌های گاه و بیگاه داخل کلاس، هنگام درس دادن معلم شرمسار بودند. از آن روز، دانش آموزان کلاس، از ترس تنبیه شدن معلم‌شان جرأت درس نخواندن نداشتند. 🌷 @ttafakor