دانشجویی بین ادامه دادن رشته کامپیوتر یا ادبیات مردد است. او هر دوی آن ها را دوست دارد. به همین خاطر در کلاس‌های هر دو شرکت می‌کند و وقتش را بین هر دو تقسیم می کند. او احساس می‌کند این‌طوری هر دو گزینه را خواهد داشت و اینطور برایش بهتر است. مادری فرزندش را به کلاس شنا، تکواندو، نقاشی و خطاطی می‌فرستند؛حتی خود مادر هم می‌داند که امکان ندارد فرزندش در همه موفق شود، اما فکر می‌کند شاید روزی به کارش آمد. همه ما سعی می‌کنیم تا جایی که ممکن است، تمام گزینه‌ها را باز باقی بگذاریمو سراغ‌شان بریم؛ اما متاسفانه معمولا هیچ کدام را به نتیجه نمی‌رسانیم و مقدار زیادی وقت و انرژی هدر می‌دهیم. به همین خاطر است که امروزه با این همه گزینه‌های زیادی که داریم، اما باز احساس می‌کنیم آن فرد که باید می‌شدیم، نشدیم. برخی نتیجه گرفتند، دلیل اصلی باز نگه داشتنِ در، این است که افراد نمی‌خواهند سختی و دردِ بسته شدن یک در را تحمل کنند. ما همواره می‌خواهیم، در آنِ واحد، کارهای زیادی را انجام بدیم، از هیچ امکانی نمی‌گذریم و می‌خواهیم همه گزینه‌ها را با هم داشته باشیم. این طرز فکر، به سادگی می‌تواند، موفقیت ما را نابود کند. باید یاد بگیریم درهای اضافه را ببندیم، حتی اگر اینکار برایمان سخت باشد. کارهایی که در زندگی نباید بکنی را بنویس. به بیان دیگر؛ تصمیم‌های حساب شده‌ای بگیر تا برخی چیزها را کلا نادیده بگیری. یک بار خوب فکر کن و تصمیمت را بگیر که سراغ چه چیزهایی، حتی اگر فرصتش بود، نروی. بیشتر درها ارزش وارد شدن ندارند، حتی اگر به نظر برسد چرخاندن دستهٔ در، بسیار ساده است. 🌷 @ttafakor