🚨 رازهای تربیت - قسمت هفتم
🔸🔸🔸شاه کلید🔸🔸🔸
حریف بچه ها نمیشدم!!
هرکس از یک گوشه سر و صدا راه انداخته بود...
این جلسه پنجمی بود که با نوجوانان محل در مسجد فاطمیه حلقه داشتم.
وطبق معمول!!! به محض شروع حلقه و انتخاب موضوع:
یه عده در غالب موافق و مخالف شروع میکردند به اظهار نظر، اما کاملا درهم و بی نظم!
یه عده هم که کارشون لودگی بود مدام دنبال سوژه بودن برا خندیدن و خنداندن!!
یه عده ام کلا سرشون تو گوشیای موبایلشون بود...
وپچ پچ کنان ، ریز ریز میخندیدن!!!
صدای خنده و شوخی فضای مسجد رو برداشته بود، و این بیشتر از ناتوانیم در کنترل حلقه، آزارم میداد...
مسجد... محفل زمزمه ی فرشتگان... مجمع همه انبیا واولیا... محضر رب العالمین.... حالا با بی عرضگی من تبدیل شده بود به محل خنده و شوخی بچه ها..!
بچه هایی که قرار بود من با این مکان مقدس انیسشون کنم...
بچه هایی که قرار بود من در این مکان مقدس پروازشون بدم...
#دلم_خیلی_گرفته_بود
به عکس
#شهدای بالای سرم نگاه کردم...
چه آرامشی در چشمانشون موج میزد... چه اقتداری در لبخندشون بود..
فقط کافی بود چند دقیقه به چشماشون نگاه کنی...
این همه معجزه رو از کجا آورده بودند؟!
مطمئنا اونها هم مربی بودند در جمع های کوچک خودشون...
امامربیانی توانمند!!!
اشک در چشمانم حلقه زد...
نمی خواستم ضعیف باشم...
نمیخواستم بی خاصیت باشم..
نمیخواستم وقت بچه هارو تلف کنم...
تمام وجودم دست نیازی شده بود که از آستین چشمانم بیرون آمده بود...
وبه دامان اون همه عکس گره خورده بود...
ناگهان متنی زیر عکس شهید علمدار تحت عنوان یک جمله توجه ام را به خود جلب کرد:
(قانون های ده گانه شهید علمدار!!!!)
((قانون))!!!!
عجب شاه كليدي!!!
چرا تاه حال بهش فکر نکرده بودم!
(رمز کنترل بچه ها گذاشتن قانون بود...)
انگار این جمله رو شهید علمدار داشت بهم میگفت...
خدای من... شهداااا دستم رو گرفته بودند...
از هیجان در پوست خودم نمیگنجیدم..
به سرعت از سر جام بلند شدم!.. باصدای بلند و پر انرژی گفتم :خیلی خوب!!!
اینطوری نمیشه به نتیجه برسیم!!!
بچه ها با تعجب ساکت شدند!!
ادامه دادم:
باید برای هم (قانون )بذاریم!!
مثل همه کارها ،برای مباحثه هم قانون لازمه تا بتونیم بحث رو کنترل شده به نتیجه برسونیم... ونظرات همتون رو هم بشنویم!
من برای شما چند قانون میذارم وشما هم برای من!!
قانون های منطقی و ضروری !!! و همه قرار بذاریم که به قوانین پایبند باشیم...
(بچه ها با انرژی و آرام گوش میدادند...)
واما قوانین من:
۱. سر وقت در جلسه حاضر باشید
۲. ابتدا همه در سکوت کامل به حرفهای من گوش بدید
۳. برای شرکت در بحث دست بلند کنید
۴. وسط حرف دوستانتون نپرید
۵. به مخالفین مهربان و منطقی پاسخ بدیم
۶. حرفهای خنده دار و شوخی های آبدار!!!!باشه برای بعد از حلقه
۷. استفاده از گوشی در ساعت حلقه ممنوع
و...
(خیلی عجیب بود...قوانین تند تند به ذهنم می اومد!!)
درپایان گفتم:
اگر موافقید همه باهم بگید یازهرا!!
فریاد یازهرای بچه ها...که مملو از هیجان و اطاعت بود... مسجد رو پر کرد...
انگار... شاه کلید شهدا... قفل دل بچه ها رو هم باز کرده بود...
بر اساس یک داستان واقعی
#رازهای_تربیت
#تجربیات_یک_مربی
🏷
#امام_زمان #کار_جمعی #تشکیلات #تشکیلات_اسلامی #بصیرت_و_تشکیلات_اسلامی
👇
🆔
@ziaossalehin_ir