دنیایی هست که نه سفیدِ کامله نه سیاهِ مطلق… همونجایی که درد تبدیل به نور میشه و نور تبدیل به حقیقت.
“ما تکههایی از یک آینه هستیم که قرنها پیش شکسته؛ هر کدام، جهانی را در خودمان بازتاب میدهیم، بدون آنکه بدانیم تصویرِ کامل چیست.”
“ما هر کدام، جهانِ کوچکی هستیم که نورِ آرزوها و سایهی خاطرهها در آن با هم میرقصند. گاهی این رقص، سمفونیِ زیبایی است و گاهی… فقط طنینِ سکوت.”
“حقیقت، گاهی اوقات مثل یک هاله کمرنگ دورِ واقعیت میچرخه… اونقدر ضعیف که انگار فقط یک رویاست. ولی همین هاله، میتونه همه چیز رو دگرگون کنه.”
“Dreams are like distant lights—faint, yet warm. And every night, we find our way through the absence, guided by that dim glow.”
گاهی برای پیدا کردن خودمون، باید از میانِ سایههایی عبور کنیم که اسمشون رو “خاطره” گذاشتیم.