eitaa logo
سبزمبهم '
458 دنبال‌کننده
179 عکس
119 ویدیو
0 فایل
- هوالمحبوب در راه‌ امیرالمؤمنین. استفاده از مطالب‌ بلامانعه،به‌شرط دعا برای بنده‌ی‌حقیر. شاپ‌ِکوچیکم | @golabetoona
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از - گلابتون -
تو هستی و من زندگی‌ام را در [ نور ] سپری می‌کنم 🤍 ~ @golabetoona
میگیم جدول‌مراقبه و توش مستحبات و واجبات رو لحاظ میکنیم، ولی قشنگ‌ترین مراقبه رو امام‌خمینی داشتن که حتی دستمال یک‌بار مصرف اشک‌شون رو از دستمال های دیگه جدا میکردن توی جیب‌‌های‌جدا قرار میدادن ، لباس‌های خونگی‌شون رو اتو میزدن ، ساعت‌مشخص برای خوردن داروهاشون داشتن و دستور‌پزشکی‌پزشک رو مثل ‌سفارش‌طلبه برای عامه‌ی مردم یا جامعه‌ی‌اسلامی میدوستن، به پیاده‌روی هرروزه مقید بودن و برای کارای شخصی‌شون به هیچکس دستور نمیدادن، و معتقد به خوندن مناجات‌شعبانیه توی تمامی‌ماه‌ها بودن.
سبزمبهم '
میگیم جدول‌مراقبه و توش مستحبات و واجبات رو لحاظ میکنیم، ولی قشنگ‌ترین مراقبه رو امام‌خمینی داشتن که
و همینه که حضرت‌آقا میگن ما بین جَوون‌هامون بین‌ طلبه‌هامون و حتی دانشجوهای این‌مملکت یک‌عالمه امام‌خمینی نهفته‌داریم که قدرخودشون رو نمی‌دونن و از این فرصت استفاده نمی‌کنن.
همسایه‌ی حضرت‌معصومه‌ شدن جزو قشنگ‌ترین اتفاق‌های دنیا میتونه باشه.
امیرطلاجوراننماهنگ ماه بلند 320.mp3
زمان: حجم: 6.7M
عالم به علی نازد مولا به ابوفاضل.
قنبر دوان‌دوان قدم جلو می‌کشد و نفس‌های‌ به شماره افتاده از شوق‌حرارتِ خبرجدید در سینه‌اش بی‌قراری می‌کند، علی بیل به دست‌دارد و عرق‌گرمای‌نخلستان بر شقیقه‌‌هایش نشسته‌اند ، بیل را به زمین می‌انداز‌ و متعجب از قدم‌های دوان‌دوان قنبر در انتظار سخن می‌نشیند ، نفس‌نفس می‌زند و زبان در کام می‌گرداند "اَبشر یا ابالحسن" لبخند نقش بر لبان علی می‌بندند عرب رسم داشت صله می‌داد و حالا قنبر در انتظار گرفتن صله ، علی رو به قنبر سوال‌می‌کند صله چه میخواهی؟ قنبر بغض‌شیرین در گلو مانده را آرام می‌کند و آرزوی یک‌عمر را طلب می‌کند - مولای‌من ، اگر ممکن است مرا یک‌بار بغل‌کنید. دستان‌علی گشوده می‌شود نه گویی درب های آسمان به‌روی قنبر گشوده می‌شود و او را آغوش می‌کشد ، آسمان‌ به‌گمانم به زمین‌آمده، چشم باز می‌کند و زیباترین‌هدیه‌دنیا را به‌دست می‌آورد دستانش دردستان‌علیست، سرش نیز بر شانه‌ی‌او ، غرق‌درآغوش گویی از شوق جان بر لب می‌رساند و حلاوت‌ معانقه‌ به جانش می‌نشیند، اکنون قنبر در آرزوی‌خلق می‌زیستد و حالا او خوشبخت‌ترین فرد زمین است ، لب به سخن می‌گشاید " آقا.. طفلتان چشم به جهان گشود " و بعد زیرلب زمزمه می‌کند. چه‌مولود پربرکتی..
سبزمبهم '
-
مینویسم و پاک‌میکنم. مینویسم و ورق‌تعویض می‌کنم، که اگه دریاها دوات و درخت‌ها قلم‌بشن بازهم نمیشه از شما به‌قدرکافی نوشت، شما به‌دنیا اومدی تا واژه‌ها معناداربشن، تا واژه‌هایی مثل ادب روح‌بگیره و پناه حیات‌تازه پیداکنه ، تا بی‌پناهی برای همیشه از برگه‌ی واژه‌ها خط بخوره و منجی جلوه‌ی جدیدی پیداکنه تا جهان نجات‌دهنده‌ای‌ مثل‌شما رو برای اولین‌بار توی‌دلش جابده وهیچ‌‌مستغنی‌ومحتاجی دست گیر تر از شما به‌چشم ندیده‌باشه ، تا گوش‌شنوا و حلال‌ کوچیک‌ترین و بزرگ‌ترین مشکلات متعجب‌بشن تا معرفت چشم جدیدی به جهان باز کنه و عهد و پیمان و وفا رنگ‌تازه ای بگیرن که حقیقتا چقدر حقیرن واژه‌ها برای وصف‌کردن شما، ما دستمون رو بلندکردیم به امید اینکه بین‌خوبات به چشم بیاد ، دست‌خالی مارو برنگردونی آقا.