قرار نیست یهو همه چیز عالی و ایدهآل شه.
هنوزم فکرات هستن، دغدغههات هستن و تازه دغدغههات جدید و جدیتر میشن. ولی من به شخصه دغدغههام بعد کنکور رو بیشتر دوست دارم، چون دیگه صرفا یه رویاپردازی نیستن و میتونی واقعا عملیاش کنی. البته که این حس هم میکنی که بار مسئولیت روی دوشت بیشتر شده و هر اقدامی انجام بدی برای زندگی آیندت تاثیر مستقیم میذاره، پس خیلی هم بیشتر حواست به خودت هست، به انتخاب هدفهات، رفتارهات و منطقی که پیش میبری.
کلا سرعت رشد توی سال کنکور و بعدش خیلیی میره بالا. یهو به خودت میای میبینی چقدر داری بالغانهتر رفتار میکنی. (البته برای هرکس میتونه متفاوت باشه یا همچین تغییر خاصیم نکنه.)
کارایی که رو دوست داری رو صد در صد میتونی انجام بدی✅️ قطعا ذهنت از یه غول بزرگ (کنکور) آزاد شده، فرصت و تایم بیشتری داری، خودت حس آزادی بیشتری میکنی چون دیگه کاملا توی چارچوب چیزی مثل مدرسه قرار نداری و خودت طبق سلیقت برنامهریزی میکنی برای کارهات. دانشگاه هم اینجوری نیست که هر روز هفته دستت بند کلاس باشه، همیشه هم پرسش و امتحان نیست. پس اون فشار مدرسه رو نداره. از نظر ذهنی و روانی هم دیگه اینجوری نیست که زیادی درگیر آدمها و دراما بشی. تایم برای خودِ تنهات بیشتر پیدا میکنی و وابستگی به اون صورت به چیزی نداری. چون دیگه هر کدوم از دوستات راه خودشون رو میرن، مسیرها و هدفها عوض میشه و همه به روش خودشون برای رشدشون تلاش میکنن.
یه چیز دیگه اینکه من خودم واسه ۱۸ سالگی خیلی ذوق داشتم. از یه طرفی تموم شدن روز کنکور من دقیقا مصادف شد با تولد ۱۸ سالگیم و یجورایی همزمان به هر دوتا خواستههام رسیدم😂. به سن قانونی یا کلا آزادی بعد مدرسه که میرسی بالاخره میتونی کارای بزرگسالانه کنی. چمیدونم مثلا گواهینامه بگیری، شماره تلفنت رو به اسم خودت بزنی، دیگه تنهایی باید بری بانک و کارت بانکی بگیری. پروسه دانشگاه رفتن هم خودش جالبه، حس بزرگ شدن و استقلال میده. اینکه بالاخره میتونی توی جامعهی واقعی آدم حساب شی😭، یعنی آدم حسابت میکنن. میدونین چی میگم؟
البته خیلیا زودتر به سن قانونی رسیدن ولی خب بخاطر کنکور شاید هنوز کار خاصی نکردن یا چیز جدیدی حس نکردن.
«لقد کنت أنظر إلیها فتنکشف عنی الهموم و الأحزان»
هر گاه فاطمه را میدیدم تمام غم و غصه هایم برطرف میشد...