توکل = احساس امنیت عمیق
یکی از نیازهای پایهای انسان، امنیت است.
خیلی از ترسهای ما از این میآید که:
آینده نامعلوم است،
مردم ممکن است آسیب بزنند،
قضاوت دیگران برایمان مهم است،
از دست دادن موقعیت، آبرو یا امکانات میترسیم.
این روایت میگوید اگر پیوند درونی با خدا قوی شود، انسان به یک پشتوانه امن تکیه میکند؛ و این پشتوانه، ترسهای پراکنده را کاهش میدهد.
از دید روانشناسی اجتماعی،
بخش بزرگی از اضطراب انسان از ارزیابی
دیگران میآید.
مثلاً:
نکند مردم بد بگویند،
نکند از من ناراحت شوند،
نکند طرد شوم،
نکند موقعیتم را از دست بدهم.
روایت میگوید توکل یعنی مرکز ثقل
روانی انسان از مردم به خدا منتقل شود.
یعنی انسان دیگر بردهٔ نگاه دیگران نباشد.
شجاعتِ ناشی از معنا
ترس وقتی شدید میشود که
انسان احساس کند در برابر حوادث
بیمعنا و بیپناه است.
اما وقتی انسان باور دارد که جهان
تحت تدبیر خداست، تـرس تبدیل
میشود به: آرامش، مقاومت، اقدام، صبر...
پس توکل فقط «نترسیدن» نیست؛
بلکه توانِ عمل کردن با وجود ترسها است.
توکل با بیاحتیاطی فرق دارد
نکته مهم این است که توکل به معنای
نادیده گرفتن خطر نیست. بلکه یعنی:
خطر را میبینی
عقل و تدبیر را به کار میگیری
اما دل را اسیر ترس نمیکنی
پس توکل، تنظیم هیجان ترس است،
نه حذف عقل.
توکل، خودکارآمدی را از سطح فردی
فراتر میبرد و به سطحی عمیقتر میبرد:
«من تنها نیستم؛ خدا با من است.»
این باور باعث میشود
فرد کمتر فلج شود
تصمیمگیری بهتری داشته باشد
در فشارها فرو نریزد
در برابر تهدیدها منفعل نشود
ترس از غیرخدا،
وقتی شدید میشود که خدا در ذهن ضعیف
شود از نگاه روانی، هرچه تصویر درونی انسان
از خدا کمرنگتر باشد، آدمها و اسباب بیرونی
بزرگتر دیده میشوند.
در نتیجه:
رئیس، استاد، خانواده، جامعه، آینده، فقر،
بیماری همه تبدیل به منبع ترس میشوند.
اما وقتی خدا در جان انسان بزرگ میشود،
دیگر عوامل بیرونی در جای واقعی خودشان
قرار میگیرند.
اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم:
توکل در روان انسان، تبدیل ترسِ پراکنده
به آرامشِ متمرکز است.
توکل 👈🏻
▫️یعنی امنیت درونی
▪️یعنی رهایی از ترسِ سلطهگرِ مردم
▫️یعنی اتکا به منبعی بالاتر از عوامل ظاهری
▪️یعنی شجاعت همراه با عقل
▫️یعنی آرامش فعال، نه انفعال
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 ای عزیزم حسین علیهالسلام
🎙 شهید سید حسن نصر الله💔
🔘 روضه شب جمعه🚩
📍پیشنهاد ویژه💯
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«... میبینی؟... همه... همه رفتند.
آنهایی که با تمام وجود، با تمامِ عمرشان،
با همان چشمهایِ پر از اشک و لبهایِ لرزان،
عاشقِ تو بودند... حالا دیگر نیستند. فقط...
فقط عکسهایشان مانده و یادشان.
اما... اما تو... تو آن بیرقِ بلند همچنان
باقی هستی و خواهی ماند💔...»
#عزیز_دلم 🥹
سلام و اهداء تحیات الهی به اهالی سداد👋🏻
کتاب «آزادی؛ ناگفتهها و نکتهها» اثر علامه
مصباح یزدی است.خیلی وقتها وقتی حرف
از «آزادی» میزنیم، هر کسی یک چیزی در
ذهنش هست؛
یکی آزادی را رهایی از قانون میداند،
یکی آزادی در روابط،
یکی آزادی سیاسی،
یکی آزادی در گفتار…
و هر جامعهای هم تعریف خودش را دارد.
اما در این میان یک سؤال اساسی همیشه
بیجواب میماند:
▫️آیا واقعاً میدانیم آزادی یعنی چه⁉️
▪️آزادیِ درست کدام است⁉️
کتابی که قرار است با هم بخوانیم، دقیقاً برای
پاسخ دادن به همین سؤال نوشته شده است.
ریشه اختلاف: آزادی از دید انسانمحور
و خدامحور🍃علامه از اول بحث یه خط
تفکیک خیلی مهم میکشه:
▪️غرب: انسان معیار همه چیزه.
آزادی یعنی «تا جایی که به کسی آسیب نزنی،
هر کاری دلت خواست بکن.»
▫️اسلام: خدا محور عالمه.
آزادی یعنی «رهایی انسان برای رسیدن به
کمالی که خدا براش تعیین کرده.»
اینجا اختلاف اصلی اینه:
غرب از «حداکثر لذت و اختیار» شروع میکنه؛
اسلام از «سعادت و فلاح».
برای همین علامه میگه:
آزادی بدون تعریف صحیح انسان، تعریف
نمیشه و چون تعریف غرب از انسان ناقصه،
آزادی هم اشتباه دراومده.